بسم الله الرحمن الرحیم )حقيقت را به هر دوري ظهوري است( سرلوحه: ما در اينجا جمع مي شويم تا با نهايت احترام و ادب نظرات و تفكرات خود را در مورد مسائل مطرح شده ارائه دهيم. در عين حالي كه به وحدت اصرار مي ورزيم اما حرف و عقيده خودمان را كتمان نميكنيم و بازگو خواهيم كرد.
سردبير
شوخي يا جدي!
بدان اي عزيز حقيقت جو كه من اين مختصر نه براي معرفي سايت بلكه براي معرفي ديدگاهم، از سويداي دلم بر اين صفحات مجازي آورده ام و تو را تشنه كام درياي منطق و استدلال پنداشته ام. اميد است كه منطق را بر تعصب پيشي دهي. و اگر چنين نكني بيم آن دارم كه تا ابدالدهر در خسران و زيان بماني.
تماس با سردبير:
09354201647
با تشكر: مصطفي جوادي نسب
عنوان مقاله: سنی رد شبهات در مورد تخلف اصحاب از غزوات
نویسنده: الهاشمى الحسنى
منتقد: مدیریت سایت گفتگوی آرام میان شیعه و سنی
مقاله:5
بخش الف
متن کلام نویسنده اهل سنت:
قزوینی عالم نما آورده که ابوبکر وعمر رضی الله عنهم در خیبر فرار کردند._ اولا این کلام خودش ضد و نقیض هست زیرا معروف هست و ثابت که اولین کسانی که پیامبر صلي الله عليه وسلم پرچم را در دست آنها داد ابوبکر وعمر بودند دوما می دانیم که فتح خیبر ماه ها طول کشید
------
پاسخ مدیر سایت:
دوست عزیز و گرامی مثل اینکه جنابعالی چیزی از ادب در بحث نمیدانید. تا جایی که بنده میدانم استاد قزوینی هیچگاه به شخصی از علمای اهل سنت چنین توهینی نکردند و کسی را عالم نما معرفی نکرده اند.
اجازه هست بنده کمی با شما گفتگو کنم؟
شما فرمودید ضد و نقیض هست چون اولین کسانی که پیامبر پرچم را به دستشان داد ابوبکر و عمر بودند.
اولا: در اینجا برای تمام مخاطبین سوال بوجود می آید که علی بن ابیطالب کجا بود و چرا پیامبر ابتدا پرچم را به او نداد.
اجازه هست بنده از متون اهل سنت با شما حرف بزنم؟
طبق منابع اهل سنت علی بن ابیطالب در واقعه خیبر مریض بوده است و چشمش درد میکرده است.
نيل الأوطار - الشوكاني - ج 8 - ص 55- دارالجیل
مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 1 - ص 185- دارصادر
صحيح البخاري - البخاري - ج 4 - ص 5- دارالفکر
صحيح مسلم - مسلم النيسابوري - ج 5 - ص 195- دارالفکر
سنن ابن ماجة - محمد بن يزيد القزويني - ج 1 - ص 45- دارالفکر
سنن الترمذي - الترمذي - ج 5 - ص 302- دارالفکر
فضائل الصحابة - النسائي - ص 16- دارالکتب العلمیه
السنن الكبرى - البيهقي - ج 6 - ص 362- دارالفکر
مجمع الزوائد - الهيثمي - ج 6 - ص 150- دارالکتب العلمیه
عمدة القاري - العيني - ج 17 - ص 243- داراحیاء التراث العربی
المصنف - ابن أبي شيبة الكوفي - ج 8 - ص 520- دارالفکر
كتاب السنة - عمرو بن أبي عاصم - ص 594 – 595- المكتب الإسلامي
السنن الكبرى - النسائي - ج 5 - ص 46- دار الكتب العلمية
صحيح ابن حبان - ابن حبان - ج 15 - ص 377 – 378- مؤسسة الرسالة
الاستيعاب - ابن عبد البر - ج 2 - ص 787- دارالجیل
التمهيد - ابن عبد البر - ج 2 - ص 218- المغرب - وزارة عموم الأوقاف والشؤون الإسلامية
خب این سندها برای ادعای اول ما کافی هست یا نه؟
ثانیا: بعد از اینکه ثابت شد پیامبر چون علی بن ابیطالب مریض بودند مجبور شدند پرچم را به دیگران بدهند. اما چیزی که نمی توانیم آنرا انکار کنیم ان می باشد که پیامبر ابتدا ابوبکر را فرستادند و می دانید چه شد؟ جناب ابوبکر فرار کرد. بعد از او عمر بن خطاب را فرستادند که او نیز فرار کرد. بعد از این شکستها پیامبر علی بن ابیطالب را خواست و .......
به راستی اگر ابوبکر و عمر کارشان را درست انجام میدادند و فتحی انجام میدادند آیا نیازی بود پیامبر پرچم را به علی بن ابیطالب در حالی که مریض بود دهد؟
----------------------
متن مقاله برادر اهل سنت:
تا جایی که پیامبر واصحاب دور قلعه خیمه زده بودند وبارها حمله کرده بودند ولی موفق نشده بودند.زیرا یهود خیبر در قلعه بودند و مسلما پیروزی آنها حتمی تر بود زیرا آنها از داخل قلعه بر لشکر اسلام مسلط تر بودند واز تیر و شمشیر مسلمین درامان.ویکی از دلایلی که ابوبکر وعمر و دیگر اصحاب بارها حمله می کردند و موفق نمی شدند قلعه را فتح کنند همین موضوع بوده وگرنه بحث ترسو بودن وفرار در کار نیست.
اولی معنی قزوینی از این حدیث را می آورم (علی علیه السلام می فرماید : رسول خدا (ص) به طرف خیبر رفت ، عمر را با گروهی به طرف اهل خیبر فرستاد تا با آنان بجنگند ، مدتی نگذشته بود كه عمر و یارانش فرار كردند . بعد از بازگشت ، عمر یارانش را متهم به ترسیدن میكرد و آنها عمر را . پیامبر ناراحت شد و فرمود : مردی را به این جنگ خواهم فرستاد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند . او با خیبریان خواهد جنگید تا پیروز شود .
حاضران گردنها را دراز كردند تا ببیند چه كسی این سعادت را به دست میآورد ، رسول خدا (ص) لحظه ای مكث كرد سپس فرمود : علی كجاست ؟ گفتند او چشم درد دارد . فرمود او را صدا بزنید ، وقتی كه محضر پیامبر (ص) آمدم ، آب دهانش را بر چشمم مالید ، پرچم را به دستم داد ، به سرعت حركت كردم تا تصمیم دیگری بر تغییر من ایجاد نشود ، با دشمن وارد جنگ شدم ، مرحَب به میدان آمد و رجز میخواند ، من نیز به میدان رفتم و رجز خواندم تا با یكدیگر درگیر شدیم ، سر انجام خداوند این پهلوان نامی یهود را به دست من از بین برد ، یارانش متفرق شدند و به طرف قلعه عقب نشینی كردند و درها را بستند ، پشت درِ ورودی قلعه آمدم و آن قدر پافشاری كردم تا خداوند آن را گشود . سند این حدیث حسن است )إبن أبی شیبة الكوفی ، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفای235 هـ) ، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار ، ج 7 ، ص 396 ، ح 36894 و مصادر دیگر
پاسخ: می گویم اولا این کتبی که این شخص استناد کرده ضعیف وصحیح در آن هست دوما این روایت چیزی از فرار شیخین در آن نیست خوانندگان عزیز اگر شما در این روایت فرار ابوبکر وعمر را می بینید به من هم خبر دهید.
اما این روایت از فضائل علی هست دوما معجزه پیامبر که با آب دهانش درد چشم علی را درمان نمود.
مانند این روایت البته بدون لفظ (فرّار)که قزوینی موذیانه برداشت نادرست کرده در کتب حدیث در فضل علی آمده به یکی از آن اشاره می کنم
أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال يوم خيبر : ( لأعطين هذه الراية غدا رجلا يفتح الله على يديه ، يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله ) . قال : فبات الناس يدوكون ليلتهم أيهم يعطاها ، فلما أصبح الناس غدوا على رسول الله صلى الله عليه وسلم كلهم يرجو أن يعطاها ، فقال : ( أين علي ابن أبي طالب ) . فقيل : هو يا رسول الله يشتكي عينيه ، قال : ( فأرسلوا إليه ) . فأتي به فبصق رسول الله صلى الله عليه وسلم في عينيه ودعا له ، فبرأ حتى كأن لم يكن به وجع ، فأعطاه الراية ، فقال علي : يا رسول الله ، أقاتلهم حتى يكونوا مثلنا ؟ فقال : ( انفذ على رسلك حتى تنزل بساحتهم ، ثم ادعهم إلى الإسلام ، وأخبرهم بما يجب عليهم من حق الله فيه ، فوالله لأن يهدي الله بك رجلا واحد ، خير لك من أن يكون لك حمر النعم ) .
الراوي: سهل بن سعد الساعدي المحدث: البخاري - المصدر: الجامع الصحيح - الصفحة أو الرقم: 4210
خلاصة الدرجة: [صحيح]
(معنی:رسول الله در روز خیبر فرمودند فردا پرجم را بدست کسی میدهم که خداوند ورسولش او را دوست دارند مردم شب را گذارندند در فکراینکه آن شخص کیست؟ فردا رسول الله فرمودند علی کجاست؟ گفتند درد چشم دارد فرمود صدایش کنید علی آمد پیامبر آب دهان خود را بر چشمش زدند وخوب شد.سپس فرمود بسوی آنها برو ابتدا بسوی اسلام دعوتشان کن دوما حقی که خداوند بر آنها دارد.بخدا که اگر کسی به دست تو هدایت شو بهتر هست برای تو از بهترین نعمت ها).
اما برداشت قزوینی معاند وروایت سیوطی
همانطور که گفتیم سخنی از ترس وفرار شیخین نیست دوما یک ماه فتح خیبر طول کشید چرا پیامبر روز اولی علی را نفرستادند تا خیبر را فتح کند؟ شما ها که عقیده دارید علی در خیبر را با انگشت شصد خود کند! پس معلوم می شود که عدم فتح خیبر در یکماه ترس وفرار نبوده بلکه شرایط مکانی قلعه خیبر بوده.دوما (در روایت سیوطی آمده لیس الفرّار) واین فرّار با تجدید آمده ومنظورش فرار نیست زیرا با سیاق حدیث هم در اختلاف هست زیرا شیخین فرار نکردند بلکه فقط موفق به فتح نشدند مانند دیگران پس اینکه پیامبر بگوید فردا کسی را میفرستم که فرار نکند بی معنی هست بلکه منظور این هست که فردا کسی را میفرستم که دیگر قلعه فتح شود بدون برو وبرگشت یعنی کار یکسره شود).وخداوند هم وقتی پیامبر علی را فرستاد قلعه را بوسیله علی و مسلمین گشود و این فضلی برای علی و پیروزی برای تمام اصحاب ومسلمین هست ولا غیر.
قزوینی ۳حدیث دیگربا همین معانی آورده که به دلیل بی اساس بودن و طولانی شدن نمی آورم فقط خلاصه می گویم که قزوینی ناعالم (کلماتی مانند هزموا )(یعنی موفق نشدن وبازگشتن یا شکست خوردن در این احادیث را حمل بر فرار کرد)و این کذب و دغل بازی اشکار می باشد.
-----------------------
پاسخ مدیر سایت:
نکته: بنده متاسفم برای جنابعالی که هیچ چیزی از بحث علمی نمیدانید. در بحث علمی چیزی به اسم توهین وجود ندارد. در حالی که شما هر کلامی که میخواهید شروع کنید یه توهین به استاد قزوینی می نمایید.
اولا: شما می گویید فراری نبوده است.
ببخشید این متن یعنی چه؟
المصنف - ابن أبي شيبة الكوفي - ج 8 - ص 525- دارالفکر
حدثنا عبيد الله قال حدثنا نعيم بن حكيم عن أبي مريم عن علي قال : سار رسول الله ( ص ) إلى خيبر ، فلما أتاها بعث عمر ومعه الناس إلى مدينتهم أو إلى قصرهم ، فقاتلوهم فلم يلبثوا أن انهزم عمر وأصحابه ، فجاء يجبنهم ويجبنونه
تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 1 - ص 311- دارالکتب العلمیه
أبو مريم ثقة
پس روشن شد که روایان این روایت جزو کسانی هستند که در نزد اهل سنت ثقه هستند.
در مورد اینکه این روایت در شان علی بن ابیطالب و معجزه حضرت رسول الله هست صد در صد درست هست. اما نکته ایی که شما توجه نمی کنید این می باشد. به راستی اگر ابوبکر و عمر شکست نمیخوردند و فرار نمی کردند آیا نوبت به علی بن ابیطالب میشد؟
شما دو روایت را ذکر کرده اید و گیر داده اید نگاه در این دو روایت نامی از فرار نیست در حالی که در سایر روایت اهل سنت این مطلب واضح هست. بنده نمی خواستم بعضی چیزها را روشن کنم ولی مجبورم. با اجازه؟
برخی از علمای اهل سنت خیلی سعی کرده است که در کتابش بعضی مطالب را سانسور کند. به عنوان نمونه واقعه قرطاس که عمر بن خطاب گفت: ان الرجل لیهجر گروهی چنین نوشته اند:
فقال بعضهم: ان رسول الله قد غلب علیه الوجع و عندکم القرآن حسبنا کتاب الله
*البدایه و النهایه مجلد3 ج5 ص227- مکتبه المعارف
این در حالی است که در بسیاری از کتب این سانسور برطرف شده است:
فقال عمر: ان رسول الله قد غلب علیه الوجع و عندکم القران حسبنا کتاب الله.
*صحیح بخاری ج7 ص9- دارالفکر
صحیح ابن حبان ج14 ص567- موسسه الرساله
عمده القاری ج21 ص224- داراحیاء التراث العربی
المصنف عبدالرزاق ج5 ص438- منشورات المجلس العلمی
الدیباج علی المسلم ج4 ص232- دار ابن عفان
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج2 ص55- داراحیاء الکتب العربیه
به راستی بنده هنوز دلیل اینقدر تعصب شما رو نمیدونم. بابا طبق قاعده منطقی اگر پیش برید معنا میگیرید.
الف: علی مریض بود مجبور شدند ابوبکر و عمر را بفرستند.
ب: ابوبکر و عمر شکست خوردند و بازگشتند. علی را فرستادند.
به راستی اگر عمر و ابوبکر شکست نمیخوردند و پیروز میشدند نوبت به علی بن ابیطالب میرسید؟؟؟
قزوینی در ادامه می آورد که عمر وابوبکر از غزوة حنین فرار کردند
روایتی به این مضمون می آورد (عَنْ أَبِی قَتَادَةَ رضى الله عنه قَالَ خَرَجْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم عَامَ حُنَیْن، فَلَمَّا الْتَقَیْنَا كَانَتْ لِلْمُسْلِمِینَ جَوْلَة ٌ، فَرَأَیْتُ رَجُلاً مِنَ الْمُشْرِكِینَ عَلاَ رَجُلاً مِنَ الْمُسْلِمِینَ ، فَاسْتَدَرْتُ حَتَّى أَتَیْتُهُ مِنْ وَرَائِهِ حَتَّى ضَرَبْتُهُ بِالسَّیْفِ عَلَى حَبْلِ عَاتِقِهِ ، فَأَقْبَلَ عَلَىَّ فَضَمَّنِی ضَمَّةً وَجَدْتُ مِنْهَا رِیحَ الْمَوْتِ ، ثُمَّ أَدْرَكَهُ الْمَوْتُ فَأَرْسَلَنِی، فَلَجقْتُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ فَقُلْتُ مَا بَالُ النَّاسِ قَالَ أَمْرُ اللَّهِ ، ثُمَّ إِنَّ النَّاسَ رَجَعُوا )ابوقتاده گوید : سالی كه جنگ حنین اتفاق افتاد، همراه رسول خدا (ص) بودم ، وقتی كه دو لشكر روبروی هم قرار گرفتند ، مسلمانان فرار می كردند ، سپس بر میگشتند .
مردی از مشركان را دیدم كه با یك مسلمان میجنگید ، آن دو را دور زدم تا از پشت شمشیری بین گردن و شانهاش وارد كردم ، آن مرد مشرك برگشت و مرا به خودش چسپاند و فشار داد ، بوی مرگ را احساس كردم ، مرا رها كرد و بر زمین افتاد و مرد . عمر را ملاقات كردم ، گفتم چرا مردم فرار میكنند ؟ گفت امر و دستور خداوند این است .
صحیح بخاری ، ج 4 ص 58 ، ح3142 ، كتاب فرض الخمس، ب 18 ، باب مَنْ لَمْ یُخَمِّسِ الأَسْلاَبَ و ج 5 ص 100 ،
پاسخ: اولا در این روایت باز سخنی از فرار نیست نمی دانم این مرد چرا نام خود را محقق گذاشته؟ کجای روایت آمده عمر فرار کرد؟ از قزوینی می پرسم یا اصلا علمی در تو نیست که شکی نیست دراین ویا اینکه از روی عناد این کار را می کنی وباز شکی نیست
به این قسمت حدیث توجه کنید (فَلَحقْتُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ فَقُلْتُ مَا بَالُ النَّاسِ قَالَ أَمْرُ اللَّهِ ، ثُمَّ إِنَّ النَّاسَ رَجَعُوا )(یعنی عمر را ملاقات کردم و گفتم مردم را جه می شود عمر می گوید امر خدا هست سپس مردم برگشتند)
حالا فرار کجا هست؟ کجای حدیث سخن از فرار عمر هست؟
واین هم کامل حدیث بخاری که قیجی شده
(حدثنا عبد الله بن مسلمة، عن مالك، عن يحيى بن سعيد، عن ابن أفلح، عن أبي محمد مولى أبي قتا