.
                        
 
 
گفتگوي آرام ميان شيعه و سني: تالار گفتمان
 

 
گفتگوي آرام ميان شيعه و سني :: نمايش موضوعات - پاسخ به یکی از شبهات عثمان خمیس د

پاسخ به یکی از شبهات عثمان خمیس د

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   گفتگوي آرام ميان شيعه و سني صفحه اول انجمن -> مناظرات شيعه و سني

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

saeman
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
8 مهر ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 7
امتياز: 962
تشکر کرده: 3
تشکر شده 0 بار در 0 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 22 بهمن ماه ، 1388 21:12:05    موضوع مطلب: پاسخ به یکی از شبهات عثمان خمیس د پاسخ همراه با اعلان

[size=12]پاسخ به یکی از شبهات عثمان خمیس در مورد صحابه در کتاب دروغگویان را بشناسید



آقای تیجانی:
تيجاني در صفحه (117) (کتابش آنگاه هدایت شدم) مي گويد :
خداوند فرمود: ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْأِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً﴾. (الفتح: 29)
كلمه (منهم) كه خداوند در اين آيه ذكر كرده است بر تبعيض دلالت مي كند واشاره مي كند كه مغفرت ورضايت خداوند شامل حال گروهي از اينها نمي شود وهمچنين دلالت ميكند كه صفت ايمان وعمل نيك از گروهي از صحابه منتفي است.
پاسخ آقای خمیس:
شايد تيجاني تلاش نكرده است تا از كودكان نجف چيزهاي بيشتري ياد بگيرد، اينجا كتاب خدا را بدون علم، با عجله تفسير كرده است. بهتر است برگردد واز كودكان نجف بياموزد، قبل از اينكه سخن او به گوش علماي الازهر برسد همان كساني كه تيجاني آنهارا متهم به جهل وناداني مي كند. سخن تيجاني، در اين جا بيشتر از دو احتمال بيشترندارد.
(1) يا اينكه در ادعايش كه ﴿مِن﴾ براي تبعيض است, دروغگو و كذاب است.
(2) يا اينكه نسبت به زبان عربي جاهل ونادان است ونمي فهمد البته وي قبلا در برابر كودك نجف خودش را جاهل ونادان ناميد البته هر دو احتمال براي وي تلخ وناگوارند.
كلمه﴿من﴾ اينجا بيانيه است وتبعيضيه نيست.
قرطبي مي گويد: (من) در (منهم) تبعيضيه نيست كه گروهي از صحابه را شامل شود نه گروهي ديگر را، بلكه عام وبراي جنس است (همه صحابه را شامل مي شود) مثل اين سخن خداوند كه فرموده است: ﴿فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ﴾. (الحج:30)
و(من) در (منهم) براي تاكيد است همچنانكه در اين آيه براي تاكيد است. خداوند مي فرمايد:
﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ﴾. (الإسراء: 82).
وقرآن همه اش شفا است.
نسفي مي گويد: (من) در (منهم) براي بيان است همانطوريكه در آيه ﴿فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ﴾ براي بيان است.
آيا علامه بسيار آگاه ميگويد: امر در اين آيه دوري كردن از تعدادي از بتها ست نه همه آنها. ابن جوزي مي گويد: زجاج فرموده در باره كلمه (من) دو قول وجود دارد:
(1) براي جدا كردن جنس از جنس ديگر باشد چنانچه خداوند ميگويد ﴿فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ﴾.
ابن انباري مي گويد: معني آيه چنين مي شود: خداوند وعده داده است كساني را كه ايمان آوردند از اين جنس يعني جنس صحابه رضوان الله عليهم اجمعين.
(2) اين وعده براي كساني است كه برايمان واعمال نيكو پايدار ماندندابن كثير ميگويد: اين كلمه (من) براي بيان جنس است.
ودر كتاب ابن انباري آمده است كه: بعض از زنادقه براي بد وبيراه گفتن گروهي از صحابه به اين آيه ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً﴾. (سوره فتح: 29) تمسك جسته اند زيرا به گمان آنها، (مِن) براي تبعيض است (اين تزكيه اي از طرف ابن انباري براي تيجاني (وامثال) اوست) وچنين نيست كه آنها مي پندارند بلكه (مِن) براي تبيين است: يعني كساني كه ايمان آورده اند همان صحابه اند مثل اينكه خداوند در جاي ديگر مي فرمايد: ﴿الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمْ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ﴾.[2] وهمه آنها نيكوكارو متقي بودند.
﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْأِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً﴾. (الفتح: 29)
(محمد رسول خداست وكساني كه با او همراهند (صحابه) بركفار سختند، بايكديگر مهربانند، آنها را درحال ركوع وسجده مي بيني (عبادت مي كنند)، لطف ورضاي پروردگار را مي جويند، آثار سجود در چهرهايشان هويدا وآشكار است وصفات شان در تورات وانجيل چنين آمده است: اينها مانند كشتزاري هستند كه ابتدا جوانه زده سپس آن جوانه را تقويت نموده تا ستبر و قوي گردد و برساقه و روي پاي خود استوار بايستد. كشاورزان اين كشتزار را ميپسندند يعني مومنان باديدن آنها خوشحال مي شوند. وكافران بوسيله آنها به خشم مي آيند يعني وقتي ياران رسول خدا وقدرت وتوانايي آنها را مي بينند، ناراحت و خشمگين مي شوند خداوند به كساني كه ايمان آوردند واعمال نيك انجام دادند، وعده مغفرت وپاداشي بزرگ داده است).
به ويژ گيهاي ياران رسول خدا، در آيه دقت كنيد:
(1) رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- را دوست دارند.
(2) بركفار سخت اند.
(3) بايكديگر مهربانند.
(4) در ركوع وسجود بسر مي برند.
(5) در اعمالشان لطف ورضايت خداوند را مي جويند.
(6) خداوند بوسيله ياران رسول خدا، كفار را به خشم مي آورد.



پاسخ ما :
جناب خمیس اصلا ابتدا ما کاری نداریم که منهم عام است یا خاص وبگونه ای دیگر بحث را شروع می کنیم می کنیم
در این آیه "معه " به دو معنا می تواند باشد یک معنا اینکه کسانی که جسمشان در کنار پیامبر است دارای چنین صفاتی هستند که باید در اینصورت منافقان زیادی را هم که روز وشب با پیامبر بوده اند مثل ابی را هم دارای این صفات بدانیم که فرضی غیر قابل قبول است
ولی فرض دیگر که معقول است این است که منظور از "معه" کسانی هستند که روحا وجسما با پیامبر بوده باشند که مطمئنا بسیاری از صحابه از جمله عمر وابوبکر از این دسته خارجند به دلایل زیر :
1-ابوبکر وعمر بارها دل پیامبر (ص) را با کارهای خود به در د آوردند از جمله در قضیه قرطاس که عمر به پیامبر (ص) تو هین کرد آیا چنین کسی که که به پیامبر خدا رحم نکرده می تواند به یاران ایشان رحم کند وبا آنان مهربان باشد وهمانطور که در صحیح بخاری هم آمده ابن مسعود در قضیه ای به عمر می گوید برای یاران پیامبر مایه عذاب نباش وهمچنین در قضیه غزوه خیبر هر دو رفتند شکست خورده وفرار کردند (عبارت صحیح بخاری این است "فهزموا") پس کجا اینان بر کفار سختگیر بودند بلکه بیشتر بر یاران پیامبر (ص) سخت می گرفتند
وحتی یکبار تصمیم گرفتند پیامبر را ترور کنند
ابن حزم در كتاب خود المحلى از حذيفه از وليد بن جميع نقل كرده است:
ان أبا بكر وعمر وعثمان وطلحة وسعد بن أبي وقاص أرادوا قتل النبی (صلي الله عليه وآله وسلم وإلقاءه من العقبة في تبوك
ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه و سعد بن ابي وقاص تصميم داشتند تا پيامبر را در مسير بازگشت از جنگ تبوك درون عقبه پرتاب كرده و به قتل برسانند.)
اين روايت به خاطر وليد بن جميع ضعيف در حالي كه با مراجعه به ك تاب هاي رجالي اهل سّنت مي بينيم كه اكثر علماي اهل سّنت او را توثيق كرده اند؛ مث ً لا عجلي تصريح به وثاقت او نموده و گفته ابن سعد در باره او گفته است كان ثقة وله أحاديث
ابن حبان نيز او را در زمره ثقات به شمار آورده است ، و ذهبي و ابن حاتم، از
ابوعبد الله بن احمد بن حنبل نقل كرده اند كه گفت (پدرم گفته است
ايرادي بر او وارد نيست . و از يحيي بن معين نقل شده است كه او ثقه است و ابوحاتم گفته است : او صالح الحديث است ، ابوزرعه گفته است اشكالي بر او وارد نيست و نيز ذهبي گفته است : ابو نعيم او را توثيق كرده
واز همه جالبتر اینکه
در صحیح بخاری ج5 باب وفد بنی تمیم آمده است که" وقتی ابوبکر وعمر بر سر سر پرستی بنی تمیم نزد رسول خدا (ص) مشاجره واختلاف کردند وسر وصدای آنان نزد رسول خدا خیلی بلند شد در مذمت وتوبیخ آنان این آیه نازل شد " ای کسانی که ایمان آورده اید صدای خود را از صدای پیامبر بلند نکنید ودر حضور وی مانند مجالس خودتان با درشتی سخن نگویید وگرنه تمام عبادتها واعمال نیکتان بدون اینکه متوجه شوید حبط وباطل می شود" البته لازم به ذکر است که اعمالشان حبط ونابود هم شد چنانچه در جریان قرطاس که پیامبر (ص) خواستند نامه ای بنویسند همین آقایان صدا را نزد پیامبر بالا بردند ودل پیامبر خدا را بدرد آوردند بحدی که پیامبر (ص) ایشان را به ترک خانه اش امر فرمود " بخاری در صحیحش ابن عیینه از سلیمان واو از سعید بن جبیر واو از ابن عباس نقل می کند که می گفت روز پنجشنبه چه روز مصیبت باری بود پس آنچنان گریه کرد که قطرات اشکش شنهای جلوش را خیس نمود آنگاه گفت روز پنجشنبه که مریضی پیامبر (ص) شدت یافته بود دستور داد کاغذی بیاورید تا برای شما وصیتی بنویسم که هر گز گمرا نشوید " لن تضلوا ابدا " ولی منازعه ومجادله نمودند وچنین گفتند که او هذیان می گوید پیامبر فرمود رهایم کنید که ناراحتی مرض من بهتر از ناراحتی گفتار شماست ابن حجر در فتح الباری در شرح این روایت می گوید که این جریان در سال نهم هجرت اتفاق افتاده است پس کسانی که بعد از 20 سال معاشرت با رسول خدا وآشنایی با خلق وخوی آنحضرت هنوز آداب مجالست وصحبت را در نزد رسول خدا رعایت نمی کنند وآنچنان مشاجره می کنند که در سرزنش وتوبیخشان آیه ای نازل می شود چه طور می توانند مشمول این آیه شریفه باشند آیا این است مهربانیشان با یکدیگر واین است معنی دوست داشتن رسول خدا جناب خمیس ؟؟؟؟ هیهات
***واما در مورد اینکه بسیاری از اصحاب هم مشمول این آیه نمی شوند علاوه بردلایل وقرائن بسیار دیگر می توان به این روایت صحیح بخاری استدلال کرد:
بخاري از ابوهريره از پيامبر اكرم صّلي الله عليه و آله روايت كرده است كه فرمود
...سپس گروهي از صحابه را مي آورند، تا من آنها را مي شناسم مردي از ميان من و آنها خارج مي شود و ندامي دهد: بشتابيد! من فرياد مي زنم كجا؟ مي گويد: به خدا سوگند به سوي آتش دوزخ! مي گويم: مگر آنها چه كاركردند؟ مي گويد: آنها بعد از تو به گذشته پست و جاهلي خود عقب گرد نمودند. از اين رو نمي بينم آنها را مگر اينكه همه را وارد دوزخ مي سازند و كسي از آنها نجات نمي يابد مگر تعداد بسيار كمي از آنها
صحيح البخاري: ج ٧ ص7 ٢٠
رواياتي كه از نفرين پيامبر اكرم صّلي الله عليه و آله بر صحابه خبر مي دهد.:
بخاري از ابوسعيد ُ خدري از رسول خدا صلي الله عليه وآله روايت مي كند كه حضرت فرمود:
فأقول: إّنهم مّني فيقال: إّنك لا تدري ما أحدثوا بعدك؟ فأقول: سحقاً سحقاً لمن غير بعدي صحيح البخاري: ج ٧ ص ٢٠
من عرضه مي دارم: پروردگارا! آنها از من هستند. گفته مي شود: تو خبر نداري آنها بعد از تو چه كار هايي مرتكب شدند؟ عرضه مي دارم: رحمت حق از كساني كه بعد از من همه چيز را تغيير دادند دور باد!
ذکر دلایلی جهت اثبات این مطلب که منظور از اصحاب :
اولا : کسانی نیستند که بعد از فوت پیامبر (ص) به دنیا آمده باشند:
پیامبر (ص) هیچوقت کسانی را که بعد از خودشان قرار بوده پا به دنیا بگذارند با واژه "اصحاب " یاد نکرده است بلکه آنها را با واژه "اخوانی " "برادرانم" مورد خطاب قرار می دهد در صحيح مسلم آمده است:
رسول خدا به مقبر هاي آمده و خطاب به اهل قبور فرمودند: السلام عليكم اي مومنان اهل اين خانه! ما هم اگرخداوند بخواهد به شما ملحق مي شويم. دوست داشتم برادرانم را ببينم. اصحاب عرض كردند: يا رسول الّله آيا مابرادران شما نيستيم؟ حضرت فرمود: شما اصحاب من هستيد. برادران من كساني هستند كه هنوز نيامده اند. عرضكردند: چگونه اشخاصي كه بعد از شما مي آيند و از امت شما هستند شناخته مي شوند؟ حضرت فرمود: آيا ديده ايدشخصي كه مالك اسبي با پيشاني سفيد است كه ميان انبوهي از اسبان سياه يك دست قرار گرفته آيا نم يتواند اسبخود را بشناسد؟ عرض كردند: آري مي تواند. حضرت فرمود: برادران من آثار وضو بر جبينشان نقش بسته است ومن زود تر به كنار حوض رفته ام تا آن كه مرداني از حوض من رانده مي شوند همان سان كه الاغ گمشده رانده مي شود. ندا مي دهم: بشتابيد! گفته مي شود: آنها همه چيز بعد از تو را تغيير دادند. عرضه مي دارم: رحمت خداونداز شما دور باد! دور باد!
اما اشتباه امام شاطبی در اینجاست که گمان نموده مردانی که از حوض طرد می شوند از همین برادران هستند در صورتی که متن حدیث چنین چیزی را اثبات نمی کند ودر ثانی پیامبر (ص) هیچوقت آرزوی دیدن عده ای را نمی کند که اکثرشان لیاقت ورود به حوض را نداشته باشند
در روايت ديگر صحيح بخاري آمده است:
مردم، پاي منبر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نشسته اند و بحث صحابه و حوض مطرح مي*شود و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي*گويد:
انا فرطكم على الحوض و ليرفعن رجال منكم، ثم ليختلجن دوني، فأقول: يا رب! أصحابي! فيقال: انك لا تدري ما أحدثوا بعدك.
من پيشاپيش شما در حوض هستم و بخشي از شما را جدا مي*كنند و ... . مي گويم: خدايا! اينها صحابه من هستند! جواب مي آيد: تو نمي داني كه اينها بعد از تو، چه بدعت*هايي گذاشتند. آنها را به طرف جهنم مي برند.
صحيح بخاري، ج7، ص206
آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با امت حرف مي زند؟ يا با مردمي كه پاي صحبتش نشسته اند؟ اين صراحت دارد كه با خود صحابه ای استکه در پای صحبتهایش نشسته اند
در روايت ديگر از أنس آمده كه:
ليردن على ناس من أصحابي الحوض، حتى إذا عرفتهم، اختلجوا دوني، فأقول: أصحابي! فيقول: لا تدري ما أحدثوا بعدك
تعدادي از صحابه من، كنار من در حوض مي آيند و من آنها را مي شناسم، ... ، و مي گويم: خدايا! اصحاب من! گفته مي*شود: تو نمي داني كه اينها بعد از تو، چه بدعت*هايي گذاشتند.
صحيح بخاري، ج7، ص207
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در كجا به أمت خود گفته است: اصحاب من؟
در روايت ديگر آمده كه:
ليردن على أقوام أعرفهم و يعرفوني ثم يحال بيني و بينهم
... من آنها را مي شناسم و آنها هم مرا مي شناسند و آنها را به جهنم مي برند.
صحيح بخاري، ج7، ص208
پس از اینجا هم می توان نتیجه گرفت که منظور پیامبر (ص) از صحابه کسانی است که پیامبر را در دوران حیاتشان دیده باشند
ثالثا سخن رسول خدا صلي الله عليه وآله در حديث حوض بر این دلالت که منظور پیامبر از اصحاب کسانی که در زمان حیاتشان با او همنشین بوده اند
در روايت بخاري آمده است:
جلوي مرداني از اصحاب امت مرا از گروه راست و چپ مي گيرند: من عرضه مي دارم خدايا! اينها اصحاب من هستند؟ خطاب مي شود: آنها همواره بعد از تو مرتد شده و به عقب (دوران جاهليت) بازگشت مي نمودند. من همان سخني را كه بنده صالح خداوند حضرت عيسي عرضه داشته است را عرضه ميدارم كه
من بر آن مردم گواه و ناظر اعمال بودم مادامى كه در ميان آنها بودم، و چون روح مرا گرفتى تو خود نگهبان و ناظر اعمال آنان بودى، و تو بر همه چيز عالم گواهى اگر آنان را عذاب كنى باز (خدايا) همه بندگان تو هستند، و اگر از گناه آنها درگذرى باز توانا و درست كردارى

ثانیا : اثبات اینکه کسانی نیستند که در زمان پیامبر منافق بوده وعلی الظاهر ایمان آورده باشند:

اما عده ای از علمای اهل سنت جهت توجیه این روایت گفته اند که منظور از صحابه
منافقان هستند ویا اعرابی که به خاطر پول وغنیمت ایمان آورده بودند ولا غیر که در جواب باید عرض کنم :
اولا اگر منظور منافقان بودند که هیچ وقت آنها جلو نیامده بودند تا به عقب باز گردند ودر زمان پیامبر هم با طنا کافر بودند وفقط تظاهر به اسلام می کردند ودر زمان پیامبر هم تا می توانستند به اسلام ضربه می زدند بنابراین چندان هم منتظر رحلت پیامبر (ص) نبودندإ واز کسانی نبودند که اّنهم ارتدوا بعدك على أدبارهم القهقرى
همانطور که در بعضی روایات تصریح شده مامور جهنم به پیامبر (ص) می گوید آنان بعد از تو به عقب ودوران جاهلیت بر گشتند که این می رساند که آن عده مورد نظر در زمان پیامبر از منافقان نبوده اند چرا که منافقان از همان اول بر عقیده دوران جاهلیت خودشان باقی مانده بودند وتظاهر به ایمان می کردند
در ثانی در صحیح بخاری آمده است که
پیامبر (ص) می فرمایند : ان فی اصحابی اثنا عشرا منافقا در میان اصحاب من 12 نفر منافق هستند
که این می رساند که تعداد منافقان نسبت به دیگر صحابه بسیار اندک بوده است در حالی که زمره بر تعداد زیادی از افراد اطلاق می شود
ثالثا وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين حديث را مي*گويد من پيشاپيش شما در حوض هستم و بخشي از شما را جدا مي*كنند و ... .. إبن أبي مُليكه مي*گويد:
يقول اللهم إنا نعوذ بك إن نرجع علي أعقابنا
وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: «فرداي قيامت، تعدادي از شما وارد آتش مي شويد و از حوض كوثر بهره نمي بريد»، پناه مي بريم به خداي عالم.
اگر مراد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) صحابه حاضر در مدینه نبود، پس اين دعاي إبن أبي مليكه چه معنايي دارد؟!
البته باید بگویم منظور علمای اهل سنت وما شیعیان منافقان زمان حیات پیامبر هستند نه بعد از ایشان واصلا ما در آخر می خواهیم ثابت کنیم منظور از اصحاب در آیه کسانی هستند کسانی هستند که بعدها با نفاقی که در پیش گرفتند موجب تغییر وتبدیل در شدند رابعا : چون پیامبر (ص) می فرماید تعداد بسیار کمی از آنها نجات می یابند پیداست که از منافقینی نبوده اند که اصلا اعتقادی به اسلام نداشته باشند چرا که اگر از این گروه بودند احتمال نجاتی برای آنان وجود نداشت


ثالثا اثبات اینکه منظور از اصحاب در این روایت از کسانی نیستند که با ابوبکر بر سر زکات جنگ کردند وهمچنین مدعیان نبوت از قبیل مسیلمه واسود عنسی وسجاح وطلیحه:


اولا پیامبر (ص) این حدیث را در مدینه بیان فرموده وخطابش با یارانش در مدینه است در حالی که اصحاب رده در اطراف مدینه وبه صورت قبیله ای زندگی می نمودند : بار دیگر به روایت توجه نمایید :
انا فرطكم على الحوض و ليرفعن رجال منكم، ثم ليختلجن دوني، فأقول: يا رب! أصحابي! فيقال: انك لا تدري ما أحدثوا بعدك.
من پيشاپيش شما در حوض هستم و بخشي از شما را جدا مي*كنند و ... . مي گويم: خدايا! اينها صحابه من هستند! جواب مي آيد: تو نمي داني كه اينها بعد از تو، چه بدعت*هايي گذاشتند. آنها را به طرف جهنم مي برند.
همچنانکه گفتیم ابن ابی ملیکه نیز که از یاران پیامبر در مدینه بوده دعا می کند که از این اصحاب نباشد
وباز :
در صحیح مسلم ج1کتاب الطهاره آمده است که پیامبر به اصحاب پس از سخنانی می فرمایند :مبادا کسی از شما بیاید واز کنارم دورش کنند هم چنانکه شتر گمشده را از گله دور می کنند پس بگویم چرا اینگونه است ؟ در پاسخ بگویند :تو نمی دانی اینها چه کارهایی بعد از تو کردند پس بگویم از رحمت خدا به دور با شند.
ثانیا : در روایت آمده است که پیامبر (ص) می فرمایند من آنها را می شناسم وآنان نیز مرا می شناسند در حالی که بسیاری از اصحاب رده توسط یاران مبلغ پیامبر (ص) مسلمان شده بودند ونه آنها پیامبر (ص) را قیافتا می شناختند ونه پیامبر (ص) آنها را می شناختند
ثالثا : در انتهای یکی از روایات آمده است که پیامبر (ص) به رانده شدگان حوض می فرماید رحمت خدا دور باد از کسی که بعد از من تغییر داد سحقاً سحقاً لمن غير بعدي
یا مامور جهنم به پیامبر (ص) می گوید : قفد بدلوا بعدک ( به تحقیق بعد از تو تغییر دادند)
چه قسطانی هم از علمای اهل سنت در ارشاد الساری ج9 می گوید منظور از تغییر حدیث که در این حدیث (بخاری ) آمده است تغییر در دین وآیین است وگناه هم نمی تواند باشد چرا که پیامبر (ص) با توجه به مقامی که دارند گناهکاران را شفاعت خواهند نمود
وهمانطور که می دانیم تغییر در دین کار هرکسی نمی تواند باشد بلکه کسی می تواند این کار را انجام دهد که به پیامبر (ص) نزدیکتر ودر بین اصحاب معروفتر ویا در پست یا مقامی مهم باشد واصحاب رده هیچکدام از این امتیازات را نداشتند ومردمی عادی بودند واین توانایی را نداشتند
رابعا : اگر بر فرض محال قبول کنیم که منظور پیامبر (ص) از اصحاب ، کسانی باشند که با ابوبکر بر سر زکات جنگ کردند باید گفت در اینجا هم باز اهل سنت مجبورند یا از اعتقاد خود مبنی بر اینکه اصحاب پیامبر (ص) همه عادلند دست بردارند یا اینکه ابوبکر را در اینجا محکوم کنند که چرا با اصحاب پیامبر (ص) که عادل بوده اند واحیانا در اجتهاد خود دچار خطا گشته اند ( همانگونه که اهل سنت در مورد طلحه وزبیر که با خلیفه وقتشان علی (ع) جنگیده اند اهل سنت برای توجیه کارشان می گویند آنان مجتهد بوده ودر اجتهاد شان دچار خطا گشته اند ) جنگیده است !!!!
چرا که بعضی از کسانی که ابوبکر توسط خالد بن ولید آنها راکشت پیامبر (ص) را دیده بودند از جمله مالک بن نویره که مسئول جمع آوری صدقات قبیله اش بود واز سوی پیامبر بدین کار گمارده شده بود وبارها با پیامبر (ص) همنشین شده بود وایشان را دیده بود :
حال ببینیم اهل سنت به چه کسی صحابه می گویند :
امام محمد اسماعيل بخاري در صحيحش ج 4ص 188 در اول باب فضائل اصحاب نبي نوشته است كه: من صحب النبي صلى الله عليه وسلم أو رآه من المسلمين فهو من أصحابه يعني كسي كه با پيامبر(ص) صحبت كرده باشد و يا حتي او را ديده باشد پس او از اصحاب است
و يا احمد بن حنبل گويد:هركس يك ماه يا يك روز يا يك ساعت با پيامبر مصاحبتي داشته است و يا آن حضرت را ديده است جزء ياران و اصحاب است. هر دو مطلب با نظرات برخي ديگر در همين موضوع دركتاب اسد الغالبه ج1 ص11 تا 13.
پس با قبول اینکه منظور پیامبر (ص) از اصحاب همین مالک بن نویره واامثال او بوده اند اهل سنت باید قید اعتقادی را که به قداست وعدالت صحابه دارند را بزنند ویا ابوبکر را قاتل صحابه بدانند همچنانکه در ادامه هم خواهیم آورد اثبات خواهیم کرد که تعدادی از اصحاب حتی از انصار و مهاجرین دارای عدالت وقداستی که اهل سنت فکر می کنند نیستند
واما اینها کسانی چون مسیلمه کذاب واسود عنسی وپیروانش نمی توانند باشند چرا که اولا اینها در زمان پیامبر مرتد شده وادعای نبوت کردند وبنابراین شامل ارتدوا بعدی
نمی شوند وثانیا هیچکدام از صحابه ای که پیامبر با آنان در مدینه سخن گفته بود در گروه این سران نبوده اند واما اینکه آقای عسقلانی می گوید مسليمه و اسود عنسي در روزهاي نزديك در گذشت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم اظهار وجود كرده اندوطلحه و سجاح که بدون شك و ترديد بعد از وفات رسول اكرم صلي الله عليه وسلم مرتد شده اند و تمام مورخان و محدثين بر اين اتفاق نظر دارند. باید گفت با مراجعه به کتب تاریخی مشخص می شود که این افراد در اواخر عمر پیامبر ادعای نبوت کرده ومرتد شدن لذا شامل ارتدوا بعدی نمی شوند
سجاح دختر حارث تمیمی از قبیله بنی تمیم، از کسانی است که در آخر عمر رسول خدا در عین ادعای نبوت کرده وی پیروانی گرد خود فراهم آورد و ملاقاتی بین او و مسیلمه که او نیز ادعای نبوت داشت رخ داد.


هنگامی که سجاح مسیلمه را دید گفت: اوصاف حمیده تو را شنیدم و تو را برگزیدم. آمده ام تحت اطاعت تو درآیم تا زن و شوهر، پیغمبر باشیم و به اتفاق هم عالم را مطیع گردانیم. به این ترتیب با هم ازدواج کردند. مسیلمه نیز در پاسخ پیروان سجاح گفت که مهر او این است که نماز خفتن و نماز بامداد را از امت سجاح برگرفتم!


اما پس از مدتی سپاه مسلمان به فرماندهی خالدبن ولید با پرهان آنها مواجه شدند و جنگ سختی که به یمامه معروف است در گرفت. این جنگ با شکست سپاه مسیلمه و کشته شدن خود او پایان پذیرفت.


منابع: تاریخ خلفا‏، ص 30 ( به نقل از سایت شبکه ملی مدارس ایران )
صاحب مجمل التواریخ و القصص گوید: پیغامبر (ص ) بیمار بود که از حج بمدینه بازرسید اندرمحرم چون از کار اسود به یمن و مسیلمه به یمامه خبررسیدش از دلتنگی بیماری زیادت گشت و سوی ملوک یمن نامه فرستاد که اسود دروغ زنست بکشیدش و طلیحةبن خویلدالاسدی همچنین دعوی نبوت همی کرد و کس سوی پیغامبر فرستاده بود که صلح کنیم یا حرب ، و پیغامبر او را لعنت کرده بود و گفته : قتلک اﷲ و حرمک الشهادة. و اندر ماه صفر خبر رسید از یمن که اسود را بکشتند، پس پیغامبر شاد گشت ( به نقل از لغت نامه دهخدا )


اثبات اینکه منظور از اصحاب در حدیث حوض یارانی از پیامبر ند که بعد از ایشان در دین بدعت نهادند :


در روایتی که از صحیح مسلم نقل شد ودر آن کلمه( احدثو ا ) آمده بود ودردوروایتی که از اصحاب پیامبر در صحیح بخاری نقل می شود ویک روایتی که از مستدرک الصحیحین حاکم نیشابوری هم کلمه (احدثنا ) آمده است به یقین می توان گفت که حوادثی که اصحاب بدان سبب خود را گناهکار می دانند و حوادثی که فرشتگان به پیامبر در کنار حوض می گویند (احدثوا) ریشتاً یکی است وآن چیزی جز تغییر وتبدیل در دین توسط بعضی از اصحاب نیست
اعتراف اول از براء بن مسیب:
بخاری در صحیحش با اسناد از علاء بن مسیب واو از پدرش نقل می کند که من ، براء بن عازب( یکی از صحابه معروف که در جنگ احد و13یا14 جنگ دیگر در رکاب رسول خدا (ص) بوده است ودر جنگ بدر، اولین جنگ مسلمانان هم شرکت نمود اما به جهت کمی سنش پیامبر (ص) او را به مدینه باز گرداند.رجوع شود به اسد الغابه ج1/171وتهذیب التهذیب ج1/425 ) را دیدم وافتخار صحابگی او را نسبت به پیامبر (ص) یا د آور شدم ومقام او را که در زیر شجره (پیمان معروف شجره ) مستقیماً دست بیعت وتقرب به رسول خدا را مایه مبا هات وافتخار او به شمار آوردم براء بن عازب در پاسخ من گفت (ای ) پسر برادرم اینهایی که گفتی مایه مبا هات وافتخار من است ولی اینها را به رایگان از کف دادیم زیرا تو نمی دانی که ما بعد از رسول خدا (ص) چه حوادثی بوجود آوردیم (فقال یا ابن اخی انک لا تدری ما احدثنا بعده)
دو نکته جالب از این روایت به دست می آید .
اول اینکه براء در پاسخ برادر زاده اش صیغه جمع به کار می برد یعنی اینکه فقط او نبوده که با عث این تغییرات وتحریفات شده بلکه کسان دیگری نیز بوده اند
در ثانی در روایتی که از صحیح مسلم نقل شد ودر آن کلمه( احدثو ا ) آمده بود ودر این روایت هم کلمه (احدثنا ) آمده است به یقین می توان گفت که حوادثی که براء می گوید و حوادثی که فرشتگان به پیامبر در کنار حوض می گویند ریشتاً یکی است وآن چیزی جز تغییر وتبدیل در دین توسط بعضی از اصحاب نیست .
پس جناب عثمان خمیس بر فرض هم اگر من در اینجا جنس باشد وتبعیضیه نباشد باز هم در نتیجه هیچ تغییری ایجاد نمی شود چرا که خداوند فرموده این اصحابی که شامل مغفرت می شوند باید دارای آن خصوصیات باشند که با این دلایلی که ذکر کردیم شامل تعداد زیادی از صحابه نمی شود علاوه بر اینکه تعدادی از علمای اهل سنت از جمله ابن جوزی که از زجاج نقل نموده من در اینجا می تواند تبعیضیه هم باشد

ومن الله التوفیق وعلیه التکلان[/size]
منابع وماخذ علاوه بر نظرات شخصی خودم:
1-سیری در صحیحین آیه الله نجمی
2-لغت نامه دهخدا
3-سایت تحقیقاتی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
4-سایت شبکه ملی مدارس ایران

_________________
قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله و سلم ): يا علي هم أهل ولايتك وشيعتك ومحبوك يحبونك بحبي ويحبوني بحب الله هم الفائزون يوم القيامة

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   گفتگوي آرام ميان شيعه و سني صفحه اول انجمن -> مناظرات شيعه و سني

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group