صحاح سته و نسبت دادن برخی افعال به رسول الله!!
امروز قصد دارم بخشی از کتاب یکی از اساتید بزرگوار یعنی مرحوم استاد حسین طیبیان در مورد پیامبر در صحاح سته را خدمت شما مخاطب گرامی ارائه کنم. امیدوارم در فضایی منطقی و استدلالی مطالعه کنید
اول ـ به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دوا میدهند و او دستور میدهد که به همه دوا دهند:
«رسول خدا دستور داد که به او دوا ندهند و چون گمان کردند که به این علت آنان را نهی کرده که طبعا مریض، از دوا بدش می آید، به او دوا دادند. چون به هوش آمد دستور داد که به همه دوا بدهند، مگر عباس که او در آنجا حاضر نبود.»
** الف: صحیح بخاری، ج ۶، ص ۱۸-۱۷، باب مرض النبی و وفاته ؛ و ج ۷، ]
ص ۱۶۴، کتاب الطب، باب اللّدود ؛ و ج ۹، ص ۸ و ۱۰، کتاب الدیات، بابهی: «القصاص بین الرّجال و النّساء» و «اذا اصاب قوم من رجل هل یعاقب…»
ب: صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۷۳۳، کتاب السلام، باب کراهة التداوی باللّدود.**
ترمذی آن را بدین صورت آورده که: رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: بهترین آن چه که بدان مداوا میکنید سعوط و لدود و… ((سعوط دوائی است که در بینی بریزند و لدود دوائی است که در دهن داخل کنند)) است و چون حضرتش مریض شد در دهانش دوا ریختند (لدود) و چون فارغ شدند فرمود: در دهان همه دوا بریزید غیر از عباس.
**سنن ترمذی، ج ۴، ص ۳۴۰، کتاب الطب، باب ما جاء فی السعوط و غیره**
آن چه که به نظر میرسد این است که چون ترمذی میبیند که اگر روایت را همانطور که صحیحین نقل کردهاند بیاورد، چیزی به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نسبت میدهد که یک انسان عاقل نمیکند. وقتی گفت به من دوا ندهید و آنها به او دوا دادند، دستور بدهد که به همه آنهایی که در آن جا حاضر بودند دوا بدهند! به خاطر همین، لدود را ستایش کرد تا بگوید که اینعمل پسندیده بوده است و لذا میبینیم که عنوان باب مسلم کراهت این عمل است و ترمذی نقل میکند که این بهترین راه مداوی مریض است.
البته، از عایشه که تمامی روایات صحیحین در این مسأله، از اوست و عکرمه، که حدیث ترمذی از اوست انتظار نداریم که حرمت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را نگه داشته باشند. و به خواست خدا، در مبحث مربوط به عایشه، از همین صحاح، روشن خواهیم کرد که او در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم احترام آن حضرت را نگه نمیداشت، تا چه رسد سالها بعد از رحلت آن بزرگوار، که باب نقل حدیث باز شد.
اما عکرمه، که روایت ترمذی از او نقل شده، اولاً متن روایت خیلی به بحث ما مربوط نیست و ثانیا آن جا که از «اهل بیت علیهم السلام در صحاح» بحث میکنیم، به خواست خدا، او را نیز با استفاده از کتابهی رجالی اهل سنت، معرفی می نماییم.
دوم ـ صبر حضرت از یوسف علیه السلام کمتر بود:
«ابو هریره میگوید که رسول خدا فرمود: اگر آن مدت که یوسف در زندان بود، من بودم، هر آینه دعوت کننده را اجابت میکردم.»
** الف: صحیح بخاری، ج ۴، ص ۱۷۹ و ۱۸۳، کتاب بدء الخلق، بابهی: «قوله عزّوجلّ: و نبّئهم عن ضیف ابراهیم…» و «قوله تعالی: لقد کان فی یوسف و…» ؛ و ج ۶، ص ۹۷، تفسیر سوره یوسف ؛ و ج ۹، ص ۴۲، باب التعبیر، باب رؤیا اهل السّجون و… ]
ب: صحیح مسلم، ج ۱، ص ۱۳۳، کتاب الایمان، باب ۶۹ ؛ و ج ۴، ص ۱۸۳۹، کتاب الفضائل، باب من فضائل ابراهیم الخلیل.
ج: سنن ترمذی، ج ۵، ص ۲۷۳، کتاب تفسیر القرآن، باب و من سورة یوسف.
د: سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۶-۱۳۳۵، کتاب الفتن، باب الصبر علی البلاء**
معلوم نیست که این دعوت کننده چه کسی بود که اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم جی حضرت یوسف علیه السلام بود او را اجابت میکرد و فقط از تفسیر ترمذی بر می آید که مراد، رسولی است که از جانب پادشاه آمده بود و می خواست که یوسف از زندان بیرون بیاید که آن حضرت به آن رسول فرمود برو و بپرس چرا زنها دسته ی خویش را بریدند؛ و چون پادشاه کنجکاوی کرد بر او معلوم شد که یوسف علیه السلام بی گناه بود.
اگر واقعا این است که ترمذی نوشته باید گفت پیامبری که ابوهریره، و به پیروی از او صاحبان صحاح معرفی میکنند سیاست مملکت داری را بلد نیست. بی گناهی به جرمی واهی به زندان رفت و همه او را مجرم می شناختند و قبل از آن که بی گناهی او ثابت شود از زندان بیرون آمده و مسؤولیت مهمی را در مملکت به عهده گیرد، آیا با آن سابقه ی که مردم و مخصوصا درباریان از او دارند میتواند در آن مسؤولیت بماند و از شرّ حسودان و سخن چینان در امان باشد؟ این امری واضح است که باید اولاً اثبات کند بیگناه سالها در زندان بود ثانیا از زندان بیرون آمده و بیهیچ دردسری به اداره امور بپردازد.
ما از ابو هریره، که کارش بازی با گربه بود، انتظار نداریم که این مسائل را بفهمد ولی چرا علما ی اهل سنت روایت او را نفهمیده در کتابهای خویش درج کردند؟
سوم ـ یقین حضرت از ابراهیم علیه السلام کمتر بود:
باز هم ابوهریره روایت نقل کرده و این بار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم را از حضرت ابراهیم علیه السلام از جهت یقین، پایین تر می آورد و صاحبان صحاح نیز نفهمیده آن را نقل میکنند:
«پیامبر فرمود: ما سزاوارتریم به شک از ابراهیم، آن گاه که گفت: خدایا به من بنمایان که چگونه مرده را زنده میکنی…»
** الف: صحیح بخاری، ج ۶، ص ۳۹، تفسیر سوره بقره و نیز ص ۹۷، تفسیر سوره یوسف.
ب: صحیح مسلم، ج ۱، ص ۱۳۳، کتاب الایمان، باب ۶۹ ؛ و ج ۴، ص ۱۸۳۹، کتاب الفضائل، باب من فضائل ابراهیم الخلیل.
ج: سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۶-۱۳۳۵، کتاب الفتن، باب الصبر علی البلاء**
معنی عبارت فوق بسیار روشن است. یعنی وقتی ابراهیم علیه السلام یقین کامل نداشت و میخواست زنده شدن مرده را ببیند، ما که از او پایین تریم (و یقین ما کمتر است) سزاوارتریم که شک داشته باشیم.
وقتی شارحین دیدند که این جمله دونِ شأن رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم است که وقتی او شک داشته باشد، پیروانش به طریق اولی باید شک داشته باشند. پس یک نفر هم که داری یقین کامل باشد پیدا نخواهد شد.
|
گر حکم شود که مست گیرند |
در شهر هر آن که هست گیرند! |
لذا در شرح آن گفتند که منظور از این روایت این است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می خواهد بفرماید که من شک ندارم، پس ابراهیم که از من برتر است یقینا شک ندارد!
این توجیه، علاوه بر آن که خلاف ظاهر روایت است، مشکل اصلی را حل نمی کند و آن این که مقام حضرت ابراهیم علیه السلام از مقام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بالاتر است.
بهتر نیست به جی آن که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم را از سایر پیامبران پایین تر بیاوریم، روایت ابوهریره را به دور بریزیم. آیا اگر ابوهریره بگوید که ماست سیاه است باید بپذیریم؟!
ما در همین نوشتار، به خواست خدا، خواهیم خواند که مقام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از همه انبیاء برتر است. اگر ایمان و یقین و صبر و سایر صفات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم از بعض انبیاء کمتر و پایینتر باشد پس چه عاملی باعث برتری او است؟
چهارم ـ جهل آن حضرت به شب قدر!:
سوره قدر و غیر آن به روشنی گویی این است که قرآن در ماه رمضان و در شب قدر نازل شده است. در حالی که اولین سوره قرآن ـ سوره علق ـ در ۲۷ رجب نازل شد که اعلان بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز بوده است. علما در جمع بین نزول قرآن در شب قدر و ابتدی نزول آن در ۲۷ رجب، گفته اند که قرآن نزولی دفعی داشت و آن در شب قدر بود و دیگر، نزولی تدریجی که از ابتدی مبعث به مدت ۲۳ سال به مناسبتهای مختلف بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل میشد. اگر ما بپذیریم که آن حضرت، شبی را که قرآن نازل شد فراموش کرد، یعنی مهمترین حادثه تاریخ عمر خویش را از یاد برد و ما وقتی روایات این باب را با دقت مورد بررسی قرار می دهیم به خوبی در می یابیم که این گونه روایات نمیتواند صحیح باشد. بخاری مینویسد:
۱ـ «رسول خدا خواست که به مردم بگوید شب قدر کی است، دو نفر از مسلمانان با هم نزاع کردند از یاد آن حضرت رفت!» و در بعض روایات: آن را در نهم و هفتم و پنجم بجویید.
** ج ۱ صحیح، ص ۱۹، کتاب الایمان، باب خوف المؤمن من ان یحبط عمله…» ؛ و ج ۳، ص ۶۱، کتاب الصوم، باب تحرّی لیلة القدر… ؛ و ج ۸، ص۱۹، کتاب الادب، باب ما ینهی من السّباب و اللّعن**
۲ـ «پیامبر فرمود: شب قدر به من نمایانده شد ولی از یادم رفت و چنین دیدم که گویی در گل و آب سجده میکنم. راوی می گوید که باران آمد و حضرت نماز خواند و من اثر گِل و آب را بر پیشانی رسول خدا دیدم که تصدیق آن خواب بود.»
** ج ۱ صحیح، ص ۲۰۷، اواخر کتاب الصلاة، باب السجود علی الانف و… ؛ و ج ۳، ص ۶۶-۶۰، کتاب الصوم، باب التماس لیلة القدر فی السبع الاواخر و چند باب بعد**
در بعض روایات آمده است که آن، در شب ۲۱ ماه رمضان بود.
او در ضمن همین روایتها مینویسد که هر گاه خداوند بفرماید: «ما ادریک»، هر آینه او را بدان دانا کرده است. بنابراین خداوند شب قدر را به پیامبرش نشان داد. و در روایتی دیگر از عکرمه نقل میکند که آن را در شب ۲۴ ماه رمضان بجویید. و در روایتی دیگر شب ۲۷ است.
** ج ۶ صحیح، ص ۲۰، نیم صفحه قبل از کتاب التفسیر**
مسلم نیز غیر از روایات بخاری اقوال دیگری دارد که به طور فهرست در زیر می آید:
۱ـ مردانی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خواب، شب قدر به آنها نمایانده شد که در هفت شب آخر است.
۲ـ مردی در خواب دید که شب قدر شب ۲۷ است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آن را در دهه آخر و شبهای طاق بجویید.
۳ـ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: عدهی در خواب دیدند که شب قدر در هفته اول است و عده ی هم دیدند که در هفته آخر است. شما آن را در دهه آخر بجویید.
۴ـ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: شب قدر را در دهه آخر بجویید و اگر به خاطر ضعف نتوانستید، هفت شب آخر را از دست ندهید.
روایات فوق همه از ابن عمر است. حال به روایتی از ابوهریره توجه فرمایید:
۵ـ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: شب قدر به من نمایانده شد. بعض از اهل من مرا از خواب بیدار کردند، از یادم رفت. (!)
روایات دسته دوم بخاری (پاورقی ۱۲۴) را که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در صبح ۲۱ بر گل و آب سجده کرد، مسلم نیز نقل می کند و در آن هم شب ۲۱ و هم شب ۲۳ ذکر شده است.
سپس از ابی بن کعب روایت میکند که گفت: شب قدر شب ۲۷ است
** ج ۲ صحیح ، ص ۲۹-۸۲۴، کتاب الصیام، باب ۴۰**
نسائی نیز جریان سجده بر گل و آب و این که در شب ۲۱ بوده است را نقل میکند.
** ج ۳ سنن، ص ۷۸، کتاب السهو، باب ۹۸**
حال نظری به روایات ابو داود بی افکنیم:
۱ـ ابی بن کعب آن را در شب ۲۷ میداند.
۲ـ شخصی از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم درباره شب قدر پرسید. فرمود: شب ۲۲ یا شب ۲۳٫
۳ـ شخصی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم آمد و گفت: من در بادیه زندگی میکنم. شبی را به من معرفی کن که بیایم و در این مسجد (اشاره به مسجد النبی) بمانم. فرمود: شب ۲۳ بیا. راوی میگوید: به پسرش گفتم: پدرت چه میکرد؟ گفت: وقتی نماز عصر را می خواند در مسجد می ماند و بیرون نمیرفت تا آن که بعد از نماز صبح، چهارپایش را کنار مسجد می دید و سوار بر آن می شد و به بادیهاش میرفت.
۴ـ حدیث ابوسعید و باران شب ۲۱٫
۵ـ ابن مسعود میگوید که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ما فرمود: شب ۲۷ و شب ۲۱ و شب ۲۳ آن را بجویید.
۶ـ ابن عمر میگوید که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود شب قدر شب ۲۷ است.
۷ـ نیز او میگوید که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره شب قدر پرسیدند و من میشنیدم. فرمود: آن در همه ماه رمضان است(!).
** ج ۲ سنن، ص ۴-۵۱، کتاب الصلاة، باب فی لیلة القدر و چند باب بعد**
در خاتمه این قسمت، از خوانندگان محترم خواهشمندیم اگر حوصله داشتند، یک بار دیگر آن را بخوانند و برای ما بنویسند که شب قدر چه شبی است و آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم آن را میدانست یا خیر!
پنجم ـ میخوابید و وضو نگرفته به نماز می ایستاد:
در این قسمت باید به یک فرع فقهی توجه شود و آن اینکه آیا خواب، وضو را باطل میکند؟
آنچه که از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به دست ما رسیده و فقهی امامیه ایدهم اللّه بدان فتوی میدهند این است که اگر خواب، طوری بر انسان غلبه کند که نه صدایی بشنود و نه چیزی ببیند، وضوی او باطل است ولی اگر چشم ببیند و یا گوش بشنود وضو باطل نمیشود.
در میان فقهی اربعه اهل سنت اختلاف است. بعض از آنان مثل احمد حنبل همین نظر را دارند. روایات صحاح نیز در این زمینه، مختلف است.
بخاری در ج ۱ صحیح، کتاب الوضو، باب الوضو من النوم ص ۴ـ۶۳ دو حدیث دارد که هیچکدام به عنوان باب مربوط نیست ولی در دنباله عنوان مینویسد: «اگر چشم کمی گرم شد و یکی دوبار چرتش برد، وضو واجب نیست.» مفهوم آن این است که اگر خوابید باید وضو بگیرد.
ابوداود و ابن ماجه از علی علیه السلام روایتی نقل میکنند که مضمون آن در کلمات قصار نهج البلاغه دیده میشود که: «العین وکاء السّه فمن نام فلیتوضأ» خلاصه مضمون آن این است که تا چشم بیدار است انسان میتواند خود را کنترل کند و چون خوابید باید وضو بگیرد.
نیز ابن ماجه در حدیث بعد، از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت می کند که فرمود: بول و غائط و خواب سه چیز است که باید بری آن وضو گرفت (مضمون حدیث)
** سنن ابی داود، ج ۱، ص ۵۲، کتاب الطهارة، باب الوضوء من النّوم و سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۱۶۱، کتاب الطهارة و سننها، باب الوضوء من النوم. عبارت متن، از سنن ابن ماجه نقل شده است**
بخاری و مسلم از عایشه نقل میکنند که گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اول شب می خوابید و آخر شب بیدار می شد و نماز می خواند. بعد از آن می خوابید و با صدای اذان بیدار میشد و وضو می گرفت و به نماز می ایستاد.
** الف: صحیح بخاری، ج ۲، ص ۶۶، باب التّهجّد باللیل، باب من نام اول اللیل و احیا آخره.
ب: صحیح مسلم، ج ۱، ص ۵۱۰، کتاب صلاة المسافرین و قصرها، باب ۱۷**
حال به روایاتی که میگوید رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می خوابید و بدون وضو به نماز می ایستاد توجه فرمایید:
«ابن عباس می گوید: رسول خدا بعد از نماز شب خوابید و وضو نگرفته بری نماز صبح بیرون رفت.»
** الف: صحیح بخاری، ج ۸، ص ۸۶، کتاب الدعوات، باب الدعاء اذا انتبه باللّیل.
ب: صحیح مسلم، ج ۱، ص ۳۰-۵۲۵، کتاب صلاة المسافرین و قصرها، باب الدعاء فی صلاة اللیل و قیامه.
ج: سنن نسائی، ج ۲، ص ۳۲، کتاب الاذان، باب ۴۱٫
مضمون آن را ابن ماجه نیز در باب الوضوء من النوم (ر.ک پاورقی ۱۲۹) نقل کرده است**
ترمذی و ابو داود نیز نقل میکنند که اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می خوابیدند و وضو نگرفته نماز می خواندند.
** سنن ترمذی، ج ۱، ص ۱۱۳، ابواب الطهارة، باب ۵۷ ؛ و سنن ابیداود، ج۱، ص ۵۱، کتاب الطهارة، باب الوضوء من النوم**
در بررسی این روایات باید گفت:
اولاً ـ روایت ابن عباس با آن چه که عایشه نقل کرده در تعارض است.
ثانیا ـ از بعض روایات مسلم بر می آید که وقتی نماز شب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تمام میشد، مؤذن اذان میگفت و آن حضرت برای نماز خارج می شدند که نشان می دهد حضرتش بعد از نماز شب نمی خوابیدند و چنین نبود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم موقع اذان در خواب باشد و مؤذن او بیدار، و صدی اذان، حضرتش را از خواب بیدار کند.
جالبتر از همه آن که ابن ماجه در حدیثی مرسل (یعنی حدیثی که لااقل یک راوی از وسط افتاده و معلوم نیست او کیست و آیا شخص مورد اعتمادی است یا خیر) می نویسد که بلال آمد تا به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بگوید وقت نماز است(!) گفته شد او در خواب است. بلال دو بار گفت: نماز از خواب بهتر است! (الصلاة خیر من النوم) و لذا این جمله در اذان صبح قرار گرفت و به همان صورت باقی ماند.
** ج ۱ سنن، ص ۲۳۷، کتاب الاذان و السنة فیها، باب السّنّة فی الاذان**
آری، اهل سنت در اذان صبح خویش قدر نماز را آن قدر پایین می آورند که میگویند نماز از خواب بهتر است! آن گاه به ما، که از اهل بیت پاک پیامبر علیه وعلیهم السلام پیروی میکنیم، ایراد میکنند که چرا شما در اذان میگویید: «حی علی خیر العمل»! مگر کسی شک دارد که نماز، بهترین عمل است؟
من خود این موضوع را با بعض برادران مصری در میان گذاشتم و آنها تصدیق کردند که اصولاً خواب و نماز را کنار هم گذاشتن و یکی را بر دیگری برتری دادن، صحیح نیست.
ما اکنون در صدد بیان این موضوع نیستیم که آیا «حی علی خیر العمل» جزء اذان می باشد یا خیر، فقط می خواهیم بگوییم که. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هنگام اذان صبح بیدار بود، نه آن که بلال او را بیدار کند، و لذا این که حضرتش میخوابید و وضو نگرفته به نماز می ایستاد، صحیح نیست.
ششم ـ آیا پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم مسحور واقع شد؟
یکی از بلاهایی که امروزه در میان مردم ـ حتی آنان که خود را اهل دین میدانند ـ رواج پیدا کرده، بلی سحر و جادو است. اینان نزد کسانی که از بعض کتب قدیمه چیزهایی آموختند، رفته و بری دیگران سحر می کنند و در اثر آن، چه خانواده هایی را که متلاشی نمی کنند و چه مشکلاتی را که بری مردم به وجود نمی آورند و خدا می داند که چه عذاب سختی در قیامت منتظر آنها است.
ما دامن همه انبیاء الهی را از تحت تأثیر قرار گرفتن از سحر، مبرّا می دانیم. چه آن که شیاطین هرگز بر آنان مسلط نیستند و اگر قرار باشد پیامبری مسحور واقع شود چه اعتباری به گفتارش می باشد! از کجا که بعض از دستوراتش هنگامی صادر نشد که مسحور واقع شده بود؟ ولی اهل سنت به پیروی از روایات صحاح، و قبول کردن خبر عایشه و غیر او از دادن چنین نسبتی به پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ابایی ندارند.
«عایشه می گوید: یک نفر یهودی به نام لَبید، پیامبر را سحر کرد. تا جایی که او خیال میکرد عملی را انجام داد، در حالی که نداده بود. تا سرانجام خداوند او را به آن سحر، که در چاهی قرار داشت، راهنمایی فرمود حضرت به طرف آن چاه رفتند و بعد از برگشت عایشه به او گفت: آیا آن را خارج نمی کنی؟ فرمود: نه…»
** الف: صحیح بخاری، ج ۴، ص ۱۴۸، کتاب بدء الخلق، باب صفة ابلیس و جنوده ؛ و ج ۷، ص ۸-۱۷۶، کتاب الطب، باب السحر ؛ و ج ۸، ص ۱۰۳، کتاب الدعوات، باب تکریر الدّعاء.
ب: صحیح مسلم، ج ۴، ص ۲۰-۱۷۱۹، کتاب السّلام، باب السّحر.
ج: سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۱۷۳، کتاب الطب، باب السحر**
«زید بن ارقم می گوید: مردی یهودی پیامبر را سحر کرد و چند روزی آن حضرت مریض بود. تا آن که جبرئیل علیهالسلام آمد و ما وقع را به عرض رساند. حضرت دستور دادند که آن سحر را از چاهی که در آن بود خارج کردند. آن گاه حالش بهبودی یافت.»
** سنن نسائی، ج ۷، ص ۱۱۸، کتاب تحریم الدّم، باب سحرة اهل الکتاب**
تعحب ما از این دو حکایت از چند ناحیه است:
۱ـ در مورد حکایت اول چه شد که با آن که به نقل صحاح، عدهی از اصحاب، شاهد جریان بودند، فقط عایشه آن را نقل میکند!
۲ـ او که خود ـ چنان چه می آید ـ دوی سحر را بلد بود، چرا بعد از آن که یک بار مسحور واقع شد، بری بار دوم از همان دوا استفاده نکرد؟!
۳ـ وقتی عایشه می گوید آیا آن را از چاه خارج نمیکنی می فرماید خیر، میترسم در میان مردم شری به پا کند ولی بعد، آن را از چاه خارج می کند و شری هم بر پا نمیشود!
۴ـ چه شده که از مریضی چند روزه آن حضرت احدی از اهل منزل مطلع نشدند و زید بن ارقم آن را گزارش کرد؟!
نکته ی که در این قضیه باید بدان توجه داشت این که اگر سحر به حال خود باشد، شخص مسحور نیز به حال خود خواهد بود. مگر آن که آن را باطل کنند یا زمان آن سپری شود. نکته دیگر این که با توجه به دشمنی شدید یهودیان نسبت به آن حضرت، اگر حضرتش مسحور واقع می شد، آنان دست بردار نبودند و به وسیله سحر، می توانستند صدمات بیشتری به وجود مبارکشان وارد کنند.
در هر حال این فقط ما نیستیم که این گونه روایات را نمیپذیریم. ابن ابی الحدید معتزلی در ج ۱۹ شرح نهج البلاغة، ص ۳۸۱ پس از آن که به طور مختصر، حدیث مزبور را نقل میکند، می نویسد:
«عده ی از متکلمین، این را از آن حضرت نفی می کنند و می گویند که حضرتش از مثل این مسائل معصوم است.»
هم او در همان صفحه، روایت دیگری نقل میکند که زنی یهودیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را سحر کرد و آن را در چاهی قرار داد و خدی تبارک و تعالی او را با خبر کرد و آن حضرت، علی علیه السلام را فرستاد و آن را از آن چاه بیرون آورد و آن زن را کشت.
چنان چه ملاحظه می فرمایید در این روایت اثری از تأثیر پذیری رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از سحر دیده نمی شود. آری، ممکن است کسی آن حضرت را سحر کند ولی در او تأثیر نخواهد داشت.
حال بری این که برادران اهل سنت مسحور واقع نشوند، دوای آن را از همین صحاح به اطلاع میرسانیم. امید است که استفاده کنند و سحر در آنها اثر نکند:
«سعد بن ابی وقاص از رسول خدا روایت میکند که فرمود: هر که هر صبح ۷ دانه خرمای مدینه را بخورد، آن روز سم و سحر در او اثر نمیکند.»
** الف: صحیح بخاری، ج ۷، ص ۱۰۴، کتاب الاطعمة، باب العجوة ؛ و ص ۱۷۹ و ۱۸۱، کتاب الطب، باب الدّواء بالعجوة للسّحر و باب شرب السّم و الدّواء به… .
ب: صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۶۱۸، کتاب الاشربة، باب فضل تمر المدینة.
ج: سنن ابیداود، ج ۴، ص ۸، کتاب الطب، باب فی تمرة العجوة**
به راستی آیا رسول الله شایسته اینگونه حرفها و تهمت هاست؟
نویسنده: مرحوم استاد حسین طبیان
شادی روح این بزرگوار صلوات







کیان سیستانی در یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ :: ۱۸:۱۸ گفته :
امام خامنه ای (مدظله العالی) :
آن کسی که ندای تفرقه بین شیعه و سنی را سر میدهد و
به بهانه مذهب می خواهد وحدت را به هم بزند ،چه
شیعه باشد پ چه سنی ، مزدور دشمن است؛ چه بداند چه
نداند گاهی بعضی از مزدور دشمنند و خودشان نمی دانند.
____________________________________________
سلام دوست من
من اهل سیستانم
جای که مجبورم هر روز با همشهریان خود
رفت آمد و معامله داشته باشم ، بنده در بحث مناظره و حقانیت شیعه کتاب های زیادی مطالعه کردم .
آنقدر میدانم که جوابشان را بدهم.
ممنونم از شما که به فکر پاسداری از تشیع هستید اما مبادا این یک حربه برای بشود مایه قلدری باشد و هل من مبارز کنید
بحث کنید تحقیق کنید مناظره کنید اما در چهار چوب عمل کنید.
مبادا از حرف های شما زندگی برای هم وطنانتان سخت شود.
بصیرت داشته باشید .
========
پاسخ مدیر سایت:
شما یه نمونه نشون بده که ما تو این سایت کسی رو لعن یا سب کردیم. هر چی شما میگید. باشه؟
آلاء در یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ :: ۲۲:۴۴ گفته :
سلام ممنون از روشنگری شما .حرف الف چندین مورد تایپ نشده .موفق باشید
امیدوار در سه شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۰ :: ۱۹:۱۷ گفته :
خداوند خیرتان بدهد . اهل سنت اگر نظر مخالفی دارند با تهدید و ترساندن جواب ندهند با مدارک صحبت کنند .