.
                        
معرفي

بسم الله الرحمن الرحیم
)
حقيقت را به هر دوري ظهوري است(
سرلوحه:
ما در اينجا جمع مي شويم تا با نهايت احترام و ادب نظرات و تفكرات خود را در مورد مسائل مطرح شده ارائه دهيم.
ما در عين حالي كه به وحدت اصرار مي ورزيم اما حرف و عقيده خودمان را كتمان نميكنيم و بازگو خواهيم كرد
.

هر گونه استفاده از مطالب سايت تنها با ذكر منبع بلامانع مي باشد.
سردبير
شوخي يا جدي!
بدان اي عزيز حقيقت جو كه من اين مختصر نه براي معرفي سايت بلكه براي معرفي ديدگاهم، از سويداي دلم بر اين صفحات مجازي آورده ام و تو را تشنه كام درياي منطق و استدلال پنداشته ام. اميد است كه منطق را بر تعصب پيشي دهي. و اگر چنين نكني بيم آن دارم كه تا ابدالدهر در خسران و زيان بماني.
تماس با سردبير:
09354201647
با تشكر: مصطفي جوادي نسب
منوی اصلی
بخش خبری
دیگر بخشها




پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 
لوگوی سایت

    
    

 
گفتگو سوال اول قسمت الف
نگارش یافته توسط javadi  
شنبه، 30 آبان ماه ، 1388

گفتگوی برادران شیعه و سنی

(مصطفی جوادی نسب = مدیریت سایت)

(برادران احمدی + عبدالله محمدی = اهل سنت)

موضوع: شک عمر بن خطاب در نبوت حضرت محمد/ قسمت الف

سوال مدیر سایت گفتگوی آرام میان شیعه و سنی:
سوال اول:
آیا جناب عمر بن خطاب در نبوت حضرت محمد شک کرده است یا نه؟

 چون در کتب اهل سنت از زبان جناب عمر چنین آمده است:
( والله ما شککت منذ اسلمت  الا یومئذ (روز صلح حدیبیه)
(در این متن صراحتا جناب عمر به شک در نبوت اعتراف می نمایند)

منابع:
*المصنف عبدالرزاق ج5 ص 339- منشورات المجلس العلمی

صحیح ابن حبان ج 11 ص224- موسسه الرساله
المعجم الکبیر ج 20 ص 14- مکتبه ابن تیمیه
الدر المنثور ج6 ص77- دارالمعرفه
تاریخ مدینه دمشق ج 57 ص 229- دارالفکر*

پاسخ برادر اهل سنت جناب عبدالله محمدی:

الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و اله اجمعین اما بعد عمر اعتراف می کند که در صلح حدیبیه به نبوت حضرت محمد ص شک کرده است. ابتدا لازم است مختصرا از عقیده اهل سنت در مورد صحابه صحبت نمایم برادران ما معتقدیم که صحابه معصوم نبودند و انها را مانند شما که ائمه را معصوم از خطا و فریاد رس و... می دانید تصور نمیکنیم حتی در کتاب های ما چندین مورد ازخطاهای صحابه مذکور می باشد و چون انها در حضورحضرت محمد ص بودند وسختی های زیادی به خاطر ایمان متحمل شده اند و مهمتر از همه قران را به نسل های بعدی رسانده اند در نزد ما محترم می باشند. شما برادران با مطرح کردن سوال بهتر است بگویم با قبول کردن و مطرح کردن آن قبول کردید که عمر از قبل ایمان داشته و در صلح حدیبیه شک اورده است پس در همین مورد باید جواب داد وجواب را دردو گزینه مطرح میکنیم

 1- تعریف شک وآمدن آن برهر شخصی حتی پیامبران واینکه شک باعث سلب ایمان نمیشود

شک یعنی دودل شدن یابهتراست بگویم آمدن وسواس نسبت به هرموردی که دروجود انسان است
مسلمان باید تلاش کند تااینکه ایمان ذهنی وزبانی خود را درقلب بیاورد بهتراست عرض نمایم به محض مسلمان شدن مومن واقعی نمی گردد خداوند درقرآن میفرماید وقالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا ولکن قولوااسلمناولمایدخل الایمان فی قلوبکم یعنی اعراب گفتند ایمان اوردیم بگو ای محمد ایمان نیاوردید شما بگو یید اسلام آوردیم و هنوز ایمان در قلب های شما وارد نشده
.
از این آیه می فهمیم که ایمان به تدریج در قلب میاید و دیگر این که در جای دیگر از قران صاحبان خرد را معرفی میکند که با این الفاظ حفاظت ایمان خود را از خداوند میخواهند ربنا لا تزغ قلوبنا بعد از هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب همان طور که ملاحظه فرمودید دعا میکنند بعد از هدایت شدن محروم از ایمان نگردند
.
مطلب مهمتر این که ایا شک این قدر مذموم است که باعث سلب ایمان میشود یا این که یک حالت درونی و بشری میباشد که بر اثر وسواس شاید به وجود ببیاید
.
چون حقیقتا اوقاتم پر است و به برادرم اقای احمدی قول دادم که جواب را زود تر بدهم با آوردن چند آیه ازکلام الهی قضاوت را به خودتان می گذارم
.
ایه 160 سوره بقره در مورد حضرت ابراهیم امده است (اذ قال ابراهیم رب ارنی کیف تحی الموتی قال او لم تومن قال بلی ولکن لیطمئن قلبی ) در اینجا نمی توان گفت که سیدنا ابراهیم ع به کلی مشکوک بود بلکه میخواست که همان شک کم قلبی به امن واطمینان تبدیل شود
.
درسوره ی یونس آیه 94 به حضرت محمد (ص) می فرماید:(فان کنت فی شک مماانزلنا الیک فسِأل الذین یقرأون الکتاب من قبلک لقدجاءک الحق من ربک فلاتکونن من الممترین
)
عزیزان همانطورکه ملاحظه نمودیددراین آیه شک رابه پیامبرنسبت می دهدودرپایان می فرماید:ازشک کنندگان نباش

2- آیاعمرشک رابه یقین تبدیل نمودیا نه
برادران کاش ذره ای منصفانه مواردرابنگریدوتعصب راکناربگذارید وازشخصی که تمام امامان شماحتی حضرت علی به خوبی یادمیکنند اینقدر بدگویی نکنیدوخطاهای کوچک اوراباخدمات بزرگی که به اسلام کردبپوشانید.وقتی ازکتابهای ماروایت می کنید پس بایدآن احادیثی راکه درموردخوبی های صحابه آمده خصوصاخلفاپذیراباشید یااینکه اگرکتاب های ماراقبول نداریدروایات آن راهم قبول ومطرح نکنید.آیابه نظرشمااگرعمرمنافق می بودخودش اعتراف می کردیا اینکه پنهانی ازپشت به اسلام خنجرمیزد.تمام فرقه های اسلامی درقرن های اول به عدالت عمراعتراف می کردن

شماسعدی شیرازی_ فردوسی ودیگر شاعران نامدارایران راباافتخار نام می برید وآنهارابه عنوان شخصیت هایی روشن ضمیرتصور میکنیدببینیدسعدی درموردعمرچه می گوید: نخستین ابوبکرپیرومرید عمرپنجه درپیچ دیومرید ویاحکایتی رابه نظم می آوردکه مفهوم آن این است
:
که عمراز جایی میگذشت وسهواپای نابینایی رالگدکردووقتی بااعتراض وتوهین کورمواجه شدچه طورخاضعانه معذرت می خواهد سعدی ازاین حکایت چه نتیجه ای می گیرد(بزرگان دین چنین بوده اند )یافردوسی می گوید: عمرکرداسلام راآشکار بیاراست گیتی چوباغ بهار آیاهمین عمرنبودکه بارها لولاعلی لهک عمرگفت وشمابه خاطرحقیر نمودن عمربارهاآن راذکرکردیدآیافکرنکردیداین جمله چه چیزی را ثابتمی کندیاآیامواردی که عمر به خاطرآنهااین جمله رابیان کرده پیش رونداریدکه همه ی آنهادرموردمسائل شرعی بوده وعمرهلاکت خودرا به خاطرعمل نکردن احتمالی به شرعیت می دانست اگربه قول شما عمرایمان وتقوانداشت وشخصی مستبدوزورگوبودچرابایدباعلی مشورت کندوچرارأی علی رابپذیردآیاازعلی می ترسیدشماکه می گوئیدعلی رابه زوربرای بیعت برد. درپایان برادران عزیزخداوندمتعال من وشماراخلق نکرده که به اعمال گذشتگان وقت خودراتلف نمائیم . فرموده :(وماخلقت الجن والانس الالیعبدون) یامی فرماید:تلک امه قدخلت لهاماکسبت ولکم ماکسبتم ولاتسئلون عماکانوا یعملون
.
امیدوارم روزی بشودکه من وشمابدون تعصب وبدون اینکه مذهبی مذهب دیگر راقبول کندبه مشترکات چنگ بزنیم ودرمیهن عزیزمان برادروارزندگی کنیم
.

پاسخ مدیر سایت گفتگوی آرام میان شیعه و سنی به برادر عبدالله محمدی:
با عرض سلام و خسته نباشید
جنابعالی فرمودید ما با بیان این مطلب که آیا جناب عمر بن خطاب در نبوت حضرت محمد شک کردند ثابت کردیم که ایشان قبل از این شک ایمان داشته اند. ما نمی گوییم ایشان ایمان داشته اند بلکه می گوییم ایشان اسلام داشته اند. شاید دوستان اهل سنت بگویند چرا بنده چنین حرفی میزنم. ولی متاسفانه این کلام بنده نیست کلام علمای شما هست.

عمدة القاري - العيني - ج 1 - ص 312

معنى الإيمان إما التصديق أو معرفة الله تعالى بأنه واحد لا شريك له ، وكل ما جاء من عنده حق
ترجمه: معنی ایمان همانا تصدیق و شناخت خداوند متعال می باشد اینکه او شریکی ندارد و واحد است و هر چه از جانب او می آید حق است.

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
عمدة القاري|العيني|1|855|مصادر حديث سنى - فقه||||بيروت - دار إحياء التراث العربي|دار إحياء التراث العربي

طبق نص علمای بزرگ اهل سنت جناب عمر بن خطاب به نبوت محمد بن عبدالله (رسول خدا) شک کرد. پس در تعریف ایمان وارد نمی شود. زیرا در نبوت محمد شک کرد در حالی که در تعریف عالم اهل سنت بیان شده است که ایمان داشته باشد که هر چه از جانب خدا امده است حق است. محمد بن عبدالله از جانب خداوند آمده بود و خداوند هم در قران در شان او فرموده بود (ما ینطق عن الهوی) حال لطف کنید شما بگویید کسی که به نبوت چنین شخصی شک کند. آیا ایمان دارد؟
تعریف اسلام: علمای بزرگوار شیعه و سنی در تعریف اسلام فرموده اند: ( گفتن شهادتین که باعث می شود مسائلی مانند نکاح با مسلمان و....) برای او هم وارد می شود.
ما عرض نکردیم. جناب عمر بن خطاب مسلمان نیست. ما عرض کردیم طبق تعریف علمای بزرگوار اهل سنت جناب عمر بن خطاب جزو مومنین نبود. (طبق کلام علمای اهل سنت)
الحمدلله شما هم با بیان آیه قران کلام عالم خودتان را تصدیق کردید. که خداوند به اعراب فرمود: ( بگویید مسلمان شدیم. نگویید ایمان اوردیم)
اما اینکه فرمودید. آیا شک اینقدر مذموم هست؟
برادر عزیزم. بحث ما در مورد چه شخصی است؟

در مورد جناب عمر بن خطاب که اهل سنت روایات زیادی برای ایشان بیان کرده اند از قبیل:

( لو لم ابعث فیکم لبعث عمر) (پیامبر فرمود: اگر من در بین شما مبعوث نمیشدم همانا عمر مبعوث میشد)
آیا می شود شخصی که شما برای او ادعای پیامبری می کنید. در نبوت پیامبر اعظم شک کند؟

اما در مورد داستان حضرت ابراهیم. اولا: آیه 260 سوره بقره می باشد.

ثانیا: این داستان بحث مفصلی دارد که در این مجمل نتوان گفت. برای همین خلاصه ایی از بحث را عرض میکنیم:
آيه:" أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏"، بر چند نكته دلالت دارد.
نكته اول اينكه: ابراهيم خليل (ع) از خداى تعالى درخواست ديدن زنده نمودن را كرد، نه بيان استدلالى، زيرا انبياء ع و مخصوصا پيغمبرى چون ابراهيم (ع) مقامشان بالاتر از آن است كه معتقد به قيامت باشند، در حالى كه دليلى بر آن نداشته و از خدا درخواست دليل كنند، چون اعتقاد به يك امر نظرى و استدلالى احتياج به دليل دارد، و بدون دليل، اعتقاد تقليدى و يا ناشى از اختلال روانى و فكرى خواهد بود در حالى كه نه تقليد لايق به ساحت پيغمبرى چون آن جناب است، و نه اختلال فكرى، علاوه بر اينكه ابراهيم ع سؤال خود را با كلمه" كيف" ادا كرد، كه مخصوص سؤال از خصوصيات وجود چيزى است، نه از اصل وجود آن، وقتى شما از مخاطب خود مى‏پرسيد كه" آيا زيد را همراه ما ديدى؟" سؤال از اصل ديدن زيد است و چون مى‏پرسى" زيد را چگونه ديدى؟" سؤال از اصل ديدن نيست، بلكه از خصوصيات ديدن و يا به عبارت ديگر ديدن خصوصيات است، پس معلوم شد كه ابراهيم                       
ترجمه الميزان، ج‏2، ص: 562

ع درخواست روشن شدن حقيقت كرده، اما از راه بيان عملى، يعنى نشان دادن، نه بيان علمى به احتجاج و استدلال.
نكته دوم اينكه: آيه شريفه دلالت مى‏كند بر اينكه ابراهيم ع درخواست كرده بود كه خدا كيفيت احيا و زنده كردن را به او نشان دهد، نه اصل احيا را، چون درخواست خود را به اين عبارت آورد:" چگونه مرده را زنده مى‏كنى؟"، و اين سؤال مى‏تواند دو معنا داشته باشد، معناى اول اينكه چگونه اجزاى مادى مرده، حيات مى‏پذيرد؟ و اجزاى متلاشى دوباره جمع گشته و به صورت موجودى زنده شكل مى‏گيرد؟ و خلاصه اينكه چگونه قدرت خدا بعد از موت و فناى بشر به زنده كردن آنها تعلق مى‏گيرد؟.
معناى دوم اينكه: سؤال از كيفيت افاضه حيات بر مردگان باشد، و اينكه خدا با اجزاى آن مرده چه مى‏كند كه زنده مى‏شوند؟ و حاصل اينكه سؤال از سبب و كيفيت تاثير سبب است، و اين به عبارتى همان است كه خداى سبحان آن را ملكوت اشياء خوانده و فرموده:

" إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ، فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ"، امر او هر گاه چيزى را بخواهد ايجاد كند تنها به اين است كه به آن بگويد:" باش" و او موجود شود، پس منزه است خدايى كه ملكوت هر چيزى به دست اوست. «1»
و منظور ابراهيم ع، سؤال از كيفيت حيات پذيرى به معناى دوم بوده، نه به معناى اول، به چند دليل، دليل اول، اينكه گفت:" كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏" بضم" تاء" كه مضارع از مصدر" احياء" است يعنى مردگان را چگونه زنده مى‏كنى؟ پس از كيفيت زنده كردن پرسيده، كه خود يكى از افعال خاص خدا و معرف او است، خدايى كه سبب حيات هر زنده‏اى است و به امر او هر زنده‏اى زنده مى‏باشد، و اگر گفته بود:" كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏" به فتح" تاء" يعنى چگونه مردگان زنده مى‏شوند، در اين صورت سؤال از كيفيت حيات‏پذيرى به معناى اول يعنى كيفيت جمع شدن اجزاى يك مرده و برگشتنش به صورت اول و قبول حيات بوده.
تكرار مى‏كنم كه اگر سؤال از كيفيت حيات پذيرى به معناى اول بود، بايد عبارت آن" كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏" به فتح" تاء" بود نه به ضم آن.
دليل دوم اينكه: اگر سؤال آن جناب از كيفيت حيات پذيرى اجزا بود، ديگر وجهى نداشت كه اين عمل به دست ابراهيم ع انجام شود، و كافى بود خداى تعالى در پيش روى آن جناب حيوان مرده‏اى را زنده كند.

__________________________________________________

 (1) سوره يس آيه 83

                        ترجمه الميزان، ج‏2، ص: 563
دليل سوم اينكه: اگر منظورش سؤال از كيفيت حيات پذيرى به نحو اول بود جا داشت در آخر كلام بفرمايد:" أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ"، نه اينكه بفرمايد:" وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ"، چون روش قرآن كريم اين است كه در آخر هر آيه از اسماء و صفات خداى تعالى، آن صفتى را ذكر كند كه متناسب با مطلب همان آيه باشد، و مناسب با زنده كردن مردگان، صفت قدرت است نه صفت عزت و حكمت، چون عزت و حكمت (كه اولى عبارت است از دارا بودن ذات خدا هر آنچه را كه ديگران ندارند، و مستحق آن هستند، و دومى عبارت است از محكم‏كارى او) با دادن و افاضه حيات از ناحيه او تناسب دارد نه با قابليت ماده براى گرفتن حيات و افاضه او (دقت فرمائيد).
از آنچه گذشت فساد گفتار بعضى از مفسرين روشن شد، كه گفته‏اند: ابراهيم ع در جمله" رَبِّ أَرِنِي" از خداى تعالى درخواست علم به كيفيت احيا را كرده، نه ديدن آن را، و پاسخى هم كه در آيه شريفه آمده بر بيش از اين دلالت ندارد.

برای مطالعه بیشتر می توانید به آدرس مورد نظر مراجعه کنید.
اما در قسمت دوم جوابتان مطلب جالبی فرمودید:
(وازشخصی که تمام امامان شماحتی حضرت علی به خوبی یادمیکنند)
ببخشید یه سوال؟
تو شهر شما بیرجند این کلمات یعنی بیان خوبی و مدح:
صحيح مسلم - مسلم النيسابوري - ج 5 - ص 152- دارالفکر

فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا

کلماتی مانند:

کاذب: دروغگو

آثم: گناهکار

غادر: حیله گر

خائن: خائن

این کلمات مدح است؟ به به چه مدحی
اما در مورد اینکه ما از کتب شما روایت می کنیم. دوست عزیز کاش برادران اهل سنت کمی هم علم منطق را مطالعه می کردند. در علم منطق موضوعی هست به نام (صناعات خمس) در این صناعات. صنعتی هست به اسم (جدل) که خداوند فرمود: (جادلهم بالتی هی احسن) یعنی اینکه یک از طرفین بحث با مقدمات و کتبی که طرف دیگر بحث قبول دارد ثابت کند که اشتباه می کند. اینگونه که شما فرمودید: حضرت ابراهیم در گفتگو با ستاره پرستان که فرمود: (هذا ربی) یعنی چی؟
یعنی ابراهیم رسول خدا واقعا ستاره پرست شد؟
خیر. بلکه با مقدماتی که آنان قبول داشت. ثابت کرد که اشتباه می نمایند.
برادر عزیز ای کاش شما این مطلب و روایت رو خوب بررسی و مطالعه می کردید:
همه قبول داریم که شکی که مورد نظر شما باشد کفر نیست.
شما می فرمایید که شک به نتیجه داشته اند. و می فرمایید:
(اگر عمر گفته باشد که من شک کردم شک در این بوده است که آیا این حکم خداست یا حکم شخصی پیامبر چون ظاهر حکم بر ضرر مسلمانان بوده است.)

در کتب مختلف اهل سنت در مورد صلح حدیبیه چنین نوشته شده :

 (فانطلق عمر فلم یصبر متغیظا)

*صحیح مسلم ج5 ص175- دارالفکر
مجمع الزوائد ج3 ص237- دارالکتب العلمیه
دلائل النبوه ج3 ص1132- دارالعصامه*
حال به واکاوی معنی (متغیظا) می پردازیم:

واژه غیظ به معنای خشمناک شدن و تغیظ به معنای اظهار خشم می باشد که گاهی همراه صوتی می باشد. 
باید توجه داشته باشید که جناب عمر بن خطاب با فرمایش پیامبر قانع نگشتو صبر و تحمل ننمود و ........

مگر قران کریم نفرموده است: (ما ینطق عن الهوی) 
و یا (لا ترفع اصواتکم فوق صوت النبی)
 
آیا باز هم با این تعاریف می توانیم بگوییم جناب عمر بن خطاب شک نکردند؟
بر فرض اینکه شک هم نباشد. به فرموده شما سوال
آیا ایشان کلام قران را نقض ننموده اند؟
و آیا این نقض گناهی بزرگ نمی باشد؟
چرا شما این را به عنوان یک اشکال به جناب عمر نمیدانید؟ بلکه افتخار عمر میدانید؟
همچنین یک سوال دیگر:
چرا عمر بن خطاب بازهم با حرف رسول خدا راحت و ساکت نشد؟
چرا حرف ابوبکر را بر رسول خدا ارجحیت داد؟ (با کلام حضرت رسول ساکت نشد ولی ابوبکر او را با حرفهایش ساکت کرد)
جالب اینجاست که در بحثی که با برادر اهل سنت جناب یونس احمدی اخوی کوچکتر همین اقای احمدی مورد نظر ایشان در انتهای بحث در مورد این روایت بعد از اینکه بنده این مطالب رو بیان کردم. قبول کردند که اشکال وارد است. ولی نفرمودند به چه کسی.
در ادامه شما فرمودید:

((به عدالت عمر اعتراف کردند))
برای نمونه یکی از عدالتهای جناب عمر بن خطاب رو بیان می کنم:
روایتی در کتب برادران اهل سنت بیان شده است که بسیار برایم جالب هست. این متن به این مضمون هست. که روزی  یکی از پسران جناب عمر بن خطاب در مصر به اسم عبدالرحمن با شخص دیگری شراب میخورند. بعد از آن به نزد عمرو عاص میروند و او انان را حد میزند. چندی بعد خلیفه وقت جناب عمر بن خطاب از قضیه خبردار می شود با اینکه عمروعاص حاکم مصر برای او بیان می کند که عبدالرحمن حد خورده است ولی او دوباره او را حد میزند. گروهی نوشته اند که دلیل مرگ عبدالرحمن کار جناب عمر بوده است.
المصنف - عبد الرزاق الصنعاني - ج 9 - ص 232 – 233- منشورات المجلس الاعلمی
این تنها نمونه ایی از عدالت جناب عمر بن خطاب بوده است که یه شخص رو بخاطر یک اشتباه دوبار حد بزنند. به به چه عدالتی
اما در مورد اینکه جناب سعدی و فردوسی از عمر بن خطاب تعریف کرده اند:
اولا: لطف کنید ادرس صحیح بدهید. چون بارها با اساتید ادبیات دانشگاه در این مورد گفتگو کردم و  و ایشان می گفتند چنین مطالبی را در شاهنامه ندیده ایم و خودم هم به شاهنامه سر زدم و چنین مطلبی را ندیدم.
ثانیا: شما چقدر جالب استدلال می کنید. ابتدا سعدی و فردوسی را عالم دین معرفی کردید. و سپس با فرض اینکه در شان عمر بن خطاب شعر گفتند. پس اهل سنت به حق هستند. چون علما (سعدی- فردوسی) اینگونه بوده اند.
واقعا شما خیلی علمی صحبت می کنید من یکی که تحت تاثیر قرار گرفتم.
به قول منطقیین شما استقرا ناقص کردید. از جزیی به کلی میرسید؟
به به

اما در مورد اینکه جناب عمر بن خطاب متواضع بودند. چند نمونه کوچک ذکر می کنم انشالله مفید باشد:
«عاتكه» بنت زيد، همسر عبدالله بن ابى بكر بود. «عبدالله» به او مال فراوانى بخشيد كه پس از وى ازدواج نكند; او نيز پذيرفت. پس از مرگ عبدالله مردانى به خواستگارى آن زن آمدند، ولى وى بر سر پيمانش بود و به آنها جواب منفى داد. خليفه دوم به ولىّ آن زن گفت: او را براى من خواستگارى كن. عاتكه، خليفه را نيز جواب ردّ داد. اين بار عمر به ولىّ آن زن فرمان داد كه او را به ازدواج من درآور (فقال عمر: زوّجنيها!) او نيز به دستور عمر عمل كرد... .
عمر بر آن زن وارد شد (و چون زن ميلى به او نداشت، از اجابت دعوتش امتناع مى كرد، لذا) با آن زن درگير شد، تا بر او غلبه كرد و با او همبستر شد. (فأتاها عمر فدخل عليها فعاركها حتّى غلبها على نفسها فنكحها).
خليفه دوم پس از پايان كار، گفت: «اُفّ، اُفّ، اُفّ; اُف، اُف، اُف». (با اين كلمات) از آن زن ابراز انزجار كرد و سپس از آنجا خارج شد و به نزد او نيامد; تا آنكه خدمتكار آن زن، براى عمر پيام فرستاد كه بيا، من او را براى تو آماده مى كنم

الطبقات الكبرى - محمد بن سعد - ج 8 - ص 265- دارصادر

...........................................
عمر و مضروب ساختن فاطمه (سیده نساء العالمینو سقط جنینش)
سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 15 - ص 578- موسسه الرساله
أن عمر فس فاطمة حتى أسقطت محسنا .( همانا عمر بن خطاب فاطمه را مضروب کرد تا جایی که فرزندش سقط شد)
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 
لسان الميزان - ابن حجر - ج 1 - ص 268- موسسه الاعلمی للمطبوعات
ان عمر رفس  فاطمة حتى أسقطت بمحسن

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 ميزان الاعتدال - الذهبي - ج 1 - ص 139 (دار المعرفة)
ان عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن
................................
واقعا هم چه اخلاق و تواضعی. من یکی که تحت تاثیر قرار گرفتم.
اما در مورد (لولا علی لهلک عمر)
عزیز دلم. جناب عمر بن خطاب خلیفه چه کسی بود؟
در کجا زندگی میکرد؟
خلیفه رسول خدا بود و در بین مسلمین حکم میکرد. پس مجبور بود طبق ضوابط و قانون اسلام رفتار کند. این منتی بر سر کسی نیست.
مثل اینکه خانمی از امریکا بخواهد به ایران وارد شود؟
آیا می تواند به همان وضع مبتذل امریکا وارد شود؟
خیر باید طبق قوانین ایران رفتار کند.
آیا می تواند بر سر مسولین ایران منت بگذار که من بخاطر شما می پوشم؟
خیر. چون او میخواهد وارد در کشور اسلامی شود. پس مجبور است خودشان را بپوشاند.
اما در مورد اینکه چرا باید با علی مشورت کند؟
خب عزیز دل. موقعی که ببیند دارد برخلاف اسلام و مسلمین فتوا میدهد. مجبور است از کسی که عالم هست کمک بگیرد.

باید توجه داشته باشید. علی بن ابیطالب به خلفا کمک نمیکرده است. بلکه به اسلام کمک میکرده است.
على (عليه السلام) عمر را شايسته خلافت نمى‏داند
و همچنين وقتى مطلع مى‏شود كه ابوبكر تصميم دارد عمر را به عنوان خليفه منصوب كند ، اعتراض شديد خود را با صراحت اعلام مى‏كند ؛ همان‏طورى كه در نقل ابن سعد در طبقات آمده :
عن عائشة قالت لما حضرت أبا بكر الوفاة استخلف عمر فدخل عليه علي وطلحة فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربك قال بالله تعرفاني لأنا أعلم بالله وبعمر منكما أقول استخلفت عليهم خير أهلك.
عائشه نقل مى‏كند : در آخرين لحظات زندگى ابوبكر ، على (عليه السلام) و طلحه نزد او رفتند و از وى پرسيدند: چه كسى را خليفه خود قرار داده‏اى ؟
پاسخ داد: عمر را.
 به وى گفتند : پاسخ خداوند را چه خواهى داد.
 پاسخ داد : آيا خدا را به من مى‏شناسانيد، من به خدا و عمر از شما آگاه ترم، اگر به ملاقات خداوند بروم خواهم گفت: كه بهترين بنده تو را براى خلافت انتخاب كردم .
الطبقات: 196/3، تاريخ مدينة دمشق: 251/44، عمر بن الخطاب للاستاذ عبد الكريم الخطيب ص 75 .
حال شما بگویید. آیا بازهم می گویید که علی با عمر مشکلی نداشت؟



کلمات کليدي : شك- عمر بن خطاب- منذ اسلمت
 

 

مرتبط با موضوع :

   [چهارشنبه، 12 اسفند ماه ، 1388]
 یازده سوال در مورد جناب عمر  [يكشنبه، 9 اسفند ماه ، 1388]
 نهم ربیع الاول  [سه شنبه، 4 اسفند ماه ، 1388]
 صلاه تراویح  [سه شنبه، 4 اسفند ماه ، 1388]
 اولین مسلمان  [شنبه، 1 اسفند ماه ، 1388]
 پاسخ سوال برادر احمدي  [شنبه، 30 آبان ماه ، 1388]
 عمر بن خطاب و فرار  [پنجشنبه، 28 آبان ماه ، 1388]
 عمر بن خطاب پيامبر مي شود  [چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388]
 عمر بن خطاب داماد مي شود  [چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388]
 بازگشت صحابه به دوران جاهليت  [سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388]
 

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : bak65xoh
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
 

 
احسنت (امتیاز : 1)
توسط amoonaser در مورخه : يكشنبه، 1 آذر ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی) http://amoonaser.persianblog.ir
بسم رب الحسین علیه السلام *** سلام بر شما *** خدمت این دوست سنی عزیز عرض می کنم : در مورد آیه ای که از سوره " یونس " بیان فرمودید ، بد نبود که کتب خود را کمی مطالعه نمایید *** عظیم آبادی در " عون المعبود " ج 14 ص 11 چنین می گوید : " وفي معالم التنزيل : قوله تعالى * ( فإن كنت في شك مما أنزلنا إليك ) * يعني القرآن فاسأل الذين يقرؤن الكتاب من قبلك فيخبرونك أنك مكتوب عندهم في التوراة والإنجيل قيل هذا خطاب للرسول صلى الله عليه وسلم والمراد به غيره على عادة العرب فإنهم يخاطبون الرجل ويريدون به غيره كقوله تعالى * ( يا أيها النبي اتق الله ) * خاطب النبي صلى الله عليه وسلم وأراد به المؤمنين **** وقيل كان الناس على عهد النبي صلى الله عليه وسلم بين مصدق ومكذب وشاك فهذا الخطاب مع أهل الشك ومعناه إن كنت يا أيها الإنسان في شك مما أنزلنا إليك من الهدى على لسان رسولنا محمد فاسأل الذين الخ انتهى مختصرا " ***** قاضی ایجی در " المواقف " ج 3 ص 447 چنین می گوید : " الثاني عشر " فإن كنت في شك مما أنزلنا إليك فاسأل الذين يقرأون الكتاب من قبلك لقد جاءك الحق فلا تكونن من الممترين " الجواب شرطية فلم يوصف صلى الله عليه وسلم بالشك بل فرض شكه كما يفرض المحال وأمر بالرجوع إلى أهل الكتاب على ذلك التقدير " **** پس سخن از شک پیامبر نیست بلکه بر اساس ضرب المثل " ایاک و اسمعی یا جاره " یعنی " به در بگو که دیوار بشنود " سخن به ظاهر در خطاب پیامبر است ولی در باطن خطاب به دیگران است .**** یا علی ع


[ ارسال جوابیه ]

 

 
ولایت و امامت (امتیاز : 0)
توسط حق جو در مورخه : جمعه، 6 آذر ماه ، 1388
مهم ترين آياتي که امامت علي (ع) را اثبات مي کنند ،به ترتيب زير عبارت اند از آيات :« اکمال دين» ، «تبليغ» ، «تطهير»،«ولايت» : الف:« الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ کَفَرُوا مِنْ دِينِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِيناً » (1) امروز، کافران از(زوال) آيين شما، مأيوس شدند؛ بنا بر اين، از آنها نترسيد! و از(مخالفت) من بترسيد! امروز، دين شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آيين(جاودان) شما پذيرفتم . ب : « يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس » (2) اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً(به مردم) برسان! اگر نکنى، رسالت او را انجام نداده‏اى! خداوند تو را از(خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى‏دارد؛ و خداوند، جمعيّت کافران را هدايت نمى‏کند. ج : « إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرا » (3) خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد. د : « إِنَّما وَلِيُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُون » (4) سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آورده‏اند؛ همان ها که نماز را بر پا مى‏دارند، و در حال رکوع، زکات مى‏دهند. *************** 1: مائده ،آيه 3 2: مائده ،آِيه 67 3: احزاب ،آيه 33 4: مائده ،آيه 55 1. رضیت بالله ربا و بمحمد نبیا و بالاسلام دینا و بالقران کتابا و بالکعبه قبله و بعلی اماما و بالحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و الحجه بن الحسن المهدی ائمه . اللهم انی رضیت بهم ائمه فارضنی لهم انک علی کل شئ قدیر …………… اللهم صل علی محمد و اله الطیبین و الطاهرین و العن اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین …..


[ ارسال جوابیه ]

 
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 1
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب

انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب